دید انسان ها

روزی دخترک از مادرش پرسید: \'مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد. دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید. پدرش پاسخ داد: \'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..\' دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم! مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!

بین آدمها


 چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

رویاهای مان


ما را می‌گردند
می‌گویند همراه خود چه دارید؟
ما فقط
رویاهای‌مان را با خود آورده‌ایم.
پنهان نمی‌کنیم
چمدان‌های ما سنگین است
اما فقط
رویاهای‌مان را با خود آورده‌ایم .

                                                             سید علی صالحی

...

فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
میراث حسین، درد و داغ و غم نیست

جان مایه نهضت حسینی این است:
هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست

تفاوت نسل ها


مرگ...

ﻧﺎﻇﻢ، ﺗﻮ ﻣﯿﮑﺮﻭﻓﻮﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﮐﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺠﺎﺱ؟ ﺩﺍﺩ
ﺯﺩﯾﻢ: ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ!!!
ﮔﻔﺖ: ﯾﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﮕﯿﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ
ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﺑﺸﻨﻮﻥ!
ﻣﺎ ﻫﻢ ﯾﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻓﺘﻖ ﻭ
ﺣﻠﻘﻮﻣﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺭﺏ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﯿﻦ ﺳﺎﻟﻢ
ﻣﻮﻧﺪ.
ﻧﺎﻇﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﮐﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﺣﺮﻡ ﺁﻗﺎ ﺍﻣﺎﻡ
ﺣﺴﯿﻦ(ﻉ)ﮐﺠﺎﺱ؟
ﻣﺎ ﺩﺍﺩ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ: ﮐﺮﺑﻼ!
ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻦ ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﺗﻮ
ﮐﺮﺑﻼ ﺑﺸﻨﻮﻥ!
ﻣﺎ ﻫﻢ ﯾﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩﯼ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ
ﻗﺎﻟﺒﻤﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﻄﺮ ﺗﻬﯽ ﺷﺪﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ
ﮔﺮﻓﺖ.
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ.
ﺧﯿﻠﯽ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﻟﺲ ﺁﻧﺠﻠﺲ
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺠﺴﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎﺱ، ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﻣﺨﻮﻓﻪ
ﻭ ﺑﺎﺣﺎﻟﻪ، ﻻﺱ ﻭﮔﺎﺱ ﭘﺮﺯﺭﻕ ﻭ ﺑﺮﻗﻪ،
ﻧﯿﻮﺍﻭﺭﻟﺌﺎﻥ ﻣﻬﺪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯿﻪ ﻭ...
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻔﺖ ﺻﺒﺢ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻧﮑﺮﮤ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﮤ
ﻣﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭﺷﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻨﯿﻢ.
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻭ ﻧﺎﮐﺴﯽ ﻧﮕﯿﻢ
»ﺑﺮﻭ ﺑﻤﯿﺮ! ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺗﻮ«!
ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻪ، ﺁﯾﺎ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﻭ ﮐﺮﺑﻼ ﺻﺪﺍﻣﻮﻧﻮ ﺷﻨﯿﺪﻥ،
ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟
ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻨﯿﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ
ﻫﺎﯼ ﺩﻩ،ﯾﺎﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ؟ﭼﺮﺍ
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﯿﻢ:
ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩﯼ! ﻣﺮﮒ ﺑﺮ
ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ!ﻣﺮﮒ ﺑﺮ
ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ! ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ!
ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻣﯽ ﮔﻪ
»ﻣﺮﮒ!«.........

...

بحث خیار تازه و آب انار نیست
باور کنید مشکل زائو ویار نیست

دختر ـ پسر خلاصه چه توفیر می کند؟
چیزی ـ از این گذشته ـ هنوز آشکار نیست

ذات جنین به قاعده خونخوار می شود
حتی به مرده اش ابداً اعتبار نیست

باید صبور بود و به تقدیر سر سپرد
از دست سرنوشت امید فرار نیست

تا کی در انتظار کسی مثل هیچ کس
دردی هنوز سخت تر از انتظار نیست

اول قرار بود بیاید سر قرار
بعداً خبر رسید که اصلاً قرار نیست

چیزی نمانده بود که قالب تهی کنیم
آمد ندا که سکه ی ما بی عیار نیست

ما بیخودی اجازه ی مردن نمی دهیم!
کشتن برای صاحب قدرت که کار نیست

افتاده تازه بار امانت به دوشتان
عاشق اگر که جان نکند، جان نثار نیست

آنقدرها که روی زمین در فشار هست
البته زیر خاک بشر در فشار نیست

با انفجار نور جهان جان تازه یافت
ثابت کنید نسل بشر بی بخار نیست

یا منفجر کنید و یا منفجر شوید
این یک وظیفه است خطاب و شعار نیست

لطف جهان نو به همین انفجار هاست
دنیا مگر نتیجه ی یک انفجار نیست؟

آری فقط بمیر و بمیران که زندگی
جز داستان مرده و مردارخوار نیست

اصلاً بدون ریختن خون در این جهان
"دوران هیچ سلطنتی پایدار نیست"

دیدیم وا مصیبت عجب شور و محشریست
از هر طرف که بگذری غیر از حصار نیست

انسان تمام عمر صدا می زند خدا...
عین خیال حضرت پروردگار نیست

گفتیم بهتر است که خود را رها کنیم
از قید و بند هر چه در آن اختیار نیست

آزاده تن به مذهب کیهان نمی دهد
اندیشه ی بلند، شریعتمدار نیست!

دیگر برای هر که "دلش زنده شد به عشق"
کشتن جهاد و کشته شدن افتخار نیست

از خیر هر چه بار امانت گذشته ایم
پالان که محض خیر بدوش حمار نیست!

تنها شناسنامه ی انسان صدای اوست
تصویر ما بدون صدا ماندگار نیست


رحیم رسولی(متاسفانه سانسور شد)

انگار

من زنده بودم،‌‌ اما: انگار مرده بودم

از بس که روزها را با شب شمرده بودم


یک عمر دور و تنها ، تنها به جرم اینکه -

او سر سپرده می خواست،  من دل سپرده بودم


یک عمر میشد آری در ذره ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم


در آن هوای دلگیر ، وقتی غروب می شد

گویی به جای خورشید ، من زخم خورده بودم


وقتی غروب می شد - وقتی غروب می شد -

کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

محمد علی بهمنی

خراباتی

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟
ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟
من اگر گوشه ی می خانه نشستم به تو چه؟
تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من
من که شب تا به سحر یکسره مستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
تو که خشکی چه به من
من که تر هستم به تو چه؟

                                                                                       حسن خراباتی

مد و شروع آن...

manto muj ir 345453 2 مدل مانتو با ساپورت 92

حکایت خود ماست.
یه جوری ساپورت توی ایران مد شد که هیچ کس نفهمید از کجا اومده.  یکی از قسمت های اکادمی موسیقی گوگوش که از شبکه من و تو که اواخر سال گذشته پخش شد رو می دیدم. در کمال ناباوری دیدم که تمام خانم ها شلوار ساپورت به پا دارن!
بر فزض اینکه شاید در یک قسمت این اتفاقی بوده باشه،  آرشیو کامل آکادمی رو گرفتم و با دقت تا آخر نگاه کردم....

آرشیو کامل عکسهایی از برنامه اکادمی سال قبل و دو سال پیش براتون اماده کردیم و شرکت کننده هایی که با ساپورت بودن (تقریبا همه شون )

نمیگیم ساپورت بده یا خوبه به هر حال هر کس هرجور که دوست داشته باشه میتونه رفتار کنه ....ولی خواستیم بدونید ساپورت از کجا مد شد و چه جوری مد شد ؟
عکسهای ساپورتهای خانمهای برنامه اکادمی گوگوش 2 سال پیش و پارسال رو از لینکــ منبــع زیر ببینید ....
http://axovideo.com/social/ladies-and-related-support-googoosh-music-academy

داستـان زیبـای قلـب کوچـک از نادر ابراهیـمی

هرکسی را که میخواهیم نمی توانیم در قلبمان جا بدهیم (یعنی ما دعوتنامه را صادر میکنیم؛ بقیه اش به مهمان بستگی دارد)؛ چون آن شخص هم باید خودش بخواهد و بتواند با خودش کنار بیاید که برای ماندن در این قلب چه چیزهائی را باید کنار بگذارد؛ یعنی سبکبار بیاید تا راحت باشد وگرنه مشغول حمل و جادادن بارش می شود و از میهمانی قلب جا می ماند!


ادامه نوشته

شبکه خبر

خواهر زادم داشت جلو تلویزیون بازی میکرد با خمیر مجسمه،یهو برگشته به من میگه

((دله دزد یا خمیر منو میدی یا با چماق میزنم تو سرت))

منو میگی چشام چهار تا شد بهش با عصبانیت گفتم این حرفارو از کجا یاد گرفتی؟!

به تلویزیون اشاره کرد.منم شبکه خبر رو قفل کردم که با این تهاجم مقابله کنم!!!


ماهيت نماينده اي كه بزرگواري را مورد تمسخر قرار داد فاش شد + تصاوير


به لقمان گفتن ادب از که اموختی؟گفت بزن شبکه خبر

چرا این نفت لاکردار برای ما ضرر دارد؟

چرا اين نفت لاكردار براي ما ضرر دارد؟
خدايا هر كسي از وضع اين كشور خبر دارد
تو گويي پيش ما بيچارگان ارث پدر دارد
نمي‌دانم چرا اين نفت لاكردار بوگندي
براي ديگران زر بهر ايراني ضرر دارد

شبي طفل يتيمي گفت با قلبي پر از ماتم
كه مادر جان چرا طفل فلاني سيم و زر دارد
چرا من چايي خود را خورم با كشمش و خرما
ولي طفل حمار السلطنه قند و شكر دارد
چرا كس اعتنايش نيست بر ناله هاي من
ولي فرزند همسايه هزاران ناز خر دارد

بگفتا جان مادر خانه و سرمايه و ماشين
براي سينه ما مردم مفلس ضرر دارد

خطرناکه حسن...

شعر زیبای طنز برای دکتر حسن روحانی

آ شیخ حسن حرفی دارم اگر که گوش بدی به من
یه باغی توی پاستوره که مهموناش میان می رن
تموم باغ پاستورو ۸ ساله که کودش دادن
بیا و تخم گل بپاش گل به سر وطن بزن
چشم همه به دستته پیر و جوون و مرد و زن
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

نگی گرونی به تو چه نگی تورم به تو چه
نگی که هر کی رفته تو خوشه ی سوم به تو چه
نگی که نرخ برق و آب و نون گندم به تو چه
نگی که گشنه موندن تمام مردم به تو چه
نگی که تو محل ما ارزونیه برای من
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

تو دور ۴ ساله ی تو رئیس مجلس مالی
رئیس جمهور پرو نخست وزیر سومالی
یه اسقفی تو واتیکان کاهن پیر نپالی
یک نفر از مجمع تشخیص کره ی شمالی
مُرد اگه واسه تسلیت مادرشو بغل نزن!
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!
ادامه نوشته

فقط برای خنده

ادامه نوشته

کور مادر زاد

میگن یه روز رضا شاه توی صحن شاه عبدالعظیم بوده که صدای فریاد جماعت رو میشنوه ، از همراهان علت روجویا میشه ، میگن یک کور مادرزادی بوده ، به صحن آقا دخیل بسته ، شفا پیدا کرده ، رضا شاه دستور میده شفا یافته رو بحضورش بیارن ،
از اون میپرسه ، شما کور مادر زاد بودی ؟
طرف میگه : بله قربان
رضا شاه میگه : یعنی الان شفا پیدا کردی و تازه چشمت بروی دنیا باز شده ؟
طرف میگه : بله قربان ، با اعتقادات قلبیم از آقا خواستم اون هم بهم شفا داد
رضا شاه میگه : اگه راست میگی بگو ببینم این شال دور کمر من چه رنگیه ؟
طرف هم نگاهی میکنه و میگه : سبز است قربان
رضا شاه میگه : 100 ضربه شلاق بهش بزنید پدر سوخته متقلب رو ....
وزیر رضا شاه با ترس میگه : قبله عالم این که رنگ رو درست گفت ؟؟؟ رضا شاه میگه : چون درست گفت تنبیه میشه ، آخه کور مادرزاد که تازه شفا یافته از کجا رنگ ها رو میشناسه که بدونه سیز چه رنگیه ؟؟؟

5مرداد

امروز روز ملی کرمانشاه بود،نه بخاطر شیرین و فرهاد و این حرفا نه بخاطر یه تعداد عاشق واقعی که حتی تو قصه هام همتا ندارن

این مطلبم گذاشتم نه بخاطر اینکه شهر خودمه و چه حرفا که درباره امروز خوندم و شنیدم

تقدیم به همه اونا که شاید الان جزء مستضعفینن اما یه روزی ملت غیور بودن،اونا که فروغ جاویدان رو مرصاد کردن و صداشون در نیومد

هم قلم گِردِم و دَس فكرم رها بي تا و نُو
سرگذشتِ مردمان قهرمانم بويشمو
مردم سربرز كُرديم قلبمان درياي عشق
گوشه گوشه ي خاكِ ايمه غرقه و معناي عشق
موج هر خمپاره لرزان پنجريل مالمان
رنگِ اشك و رنگِ خوين گِرد خاطره ي هشت سالمان
ايمه گردِ تير و تَركِش زندگي كرديمنه
گرد رمز ياابوالفضل عاشقي كرديمنه
عشق يعني تا ابد هرگز و خواري تن نييد
يه وجب وي خاكِ پاكه و دس دشمن نييد
عشق يعني عرصه و دشمن له ميدان تنگ بكي
عشق يعني دس خالي گردِ دنيا جنگ بكي
عشق يعني كنج سنگر گردِ حق رازو نياز
عشق يعني پاوه و نفت شهر و بازي دراز
عشق يعني سرپل و گيلان تا و بيستون
عشق يعني قصرشيرين زنده كِرديم گردِ خوين...
ایوب قلعه

بیادش..

به بهانه سالروز درگذشت شاملوی بزرگ . یادش گرامی!

هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شكننده تر بود
هراس من باري‚همه از مردنِ در سرزميني ست‚
كه مزد گوركن از آزادي آدمي افزون باشد

جستن‚
يافتن
و به اختيار برگزيدن
و از خويشتنِ خويش بازويي پي افكندن
اگر مرگ را‚از اين همه ارزشي بيشتر باشد
حاشا‚
حاشا
كه هرگز از مرگ هراسيده باشم
احمد شاملو

شبــاهت جالب

 

شاهین ها

شاید تکراری باشه اما ارزش دوبار خوندن رو داره

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.

یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای دیگری افتاده، از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است!

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟

کشاورز که ترسیده بود گفت: سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم...

درد ما

"دیگر نباید خفت "


در این کتاب سارتر میگه وارد کوبا شدم از چگوارا وقت ملاقات خواستم ... که ساعت دو شب به من وقت دادن که با چگوارا ملاقات کنم ...
ساعت دو شب وارد دفتر چگوارا شدم .. دیدم ده یا پانزده نفری .. کلت کمری دور کمرشون ...  حالت خواب بیدار ... روی صندلی ها داراز کشیده  بودن
بعد وارد دفتر خود چگوارا شدم .... تازه از حمام امده بود بیرون ... با یونیفرمی اتوکشیده ...
سارتر میگه : بهش گفتم چرا ساعت دو شب قرار ملاقات گذاشتی ؟؟
چگوارا در جواب سارتر میگه : خیلی کار عقب مونده داریم ،"دیگر نباید خفت "


                                                                                                 انقلاب شکر در کوبا/ژان پل سارتر

قرآن

امید...

غوغای روحانی نگر

سیلاب ربانی نگر

خورشید ربانی نگر

مستان سلامت میکنند


فقط یه چیز برنده همه هستن حالا که ما پیشیم و ایشاله برنده، بگم که خس و خاشاک نداریم و هر کی با هر رای و سلیقه ای عزیز و محترمه

ادامه نوشته

رونالدینهو

یادش بخیر رونالدینهو!!

دقت کردید بعضی استادا شبیه رونالدینهو هستن یه طرف رو دارن نگاه میکنن ها اما به یه طرف دیگه مثبت یا منفی میدن!؟!

یه جورایی end تکنیکن

(در ضمن رنگم حال کننننننن!!!!)

جزوه پروانه ها

  توی جالیز خود جا مانده ام

در کلاس کوچک آمادگی می گذارم

قلب خود را بی صدا

لا به لای لحظه های بی کسی

 راه حل دوستی از حفظم است

جمع لبخند و دل و آیینه ها

مهربانی ضرب در چشمانمان

قلبها منهای بخش کینه ها

جزوه پروانه ها در دستم است

شعر گل را رونویسی می کنم

ابر را از آسمان کش می روم

در خیالم پنبه ریسی می کنم

یک سبد گل را تقلب می کنم

پشت گلها می نویسم آشتی

ناگهان دستی به پشتم می خورد

صفر اخراجی تقلب داشتی

پدر روزت مبارك


نان دادن

خواجه عبدالله انصاری فرمود: بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است و حج نمودن، تماشای جهان است. اما نان دادن، کار مردان است. روز مرد مبارک

اطلاع رسانی

این ایمیل از طرف انجمن تغذیه ایران برای وبلاگ ارسال شده:

 

با عرض سلام و خسته نباشید حضور دانشجویان گرامی

به استحضار می رساند که جمعی از دانشجویان و فارغ الاتحصیلان رشته ی تغذیه سراسرکشور با همکاری اساتید سعی در ایجاد تحولاتی بنیادین در رشته ی تغذیه را دارند، نظر به اینکه این اقدامات بدون حمایت اساتید ،دانشجویان و زحمت کشان این قشر امکان پذیر نیست لذا از استاد محترم تقاضای همکاری و همراهی با این دانشجویان و همچنین فعالیت در این زمینه در استان خویش و همچنین رسانه ای کردن و نهایتا اجرایی شدن این تحولات را داریم
متن نامه ارسالی و تغییرات پیشنهادی به وزیر بهداشت در پیوست این پست الکترونیک است
از دانشجویان عزیز تقاضامندیم در راستای اجرایی شدن این طرح و رسانه ای شدن موضوع اهتمام ورزند

باتشکر


متن نامه ی ارسالی:

وزیر محترم بهداشت،درمان و آموزش پزشکی
جناب آقای دکتر طریقت منفرد
سلام علیکم
احتراما به استحضار می رساند ما جمعی از دانشجویان مقاطع مختلف تحصیلی رشته تغذیه دانشگاه های علوم پزشکی سراسر کشور در طی این نامه خواستار احقاق حقوق دانشجویان این رشته و شناساندن هرچه بیشتر این رشته در بیمارستانها،کلینیک ها ودر جامعه می باشیم به طوری که درخور شان فارغ التحصیلان این رشته باشد که عقب افتادن این تغییرات، بی انگیزگی فارغ التحصیلان و دانشجویان این رشته خواهد شد لذا:
درخواست های کلی ما از مقام مسئول محترم به صورت ذیل است

1- تلاش در جهت ارتقاء مقطع رشته تغذیه از کارشناسی علوم تغذیه به پزشک تغذیه در مقطع دکترای حرفه ای در کنکور سراسری برای خدمات شایسته تر این قشر به مردم و جامعه و گذاشتن امتحان جامع علوم پایه بعد از گذراندن ۴ ترم تحصیلی در جهت آمادگی و سواد بیشتر و حذف تدریجی رشته ی کارشناسی و ارشد تغذیه و علوم بهداشتی در تغذیه
2- گنجاندن دروس فارماکولوژی بیشتر در مقطع کارشناسی و گنجاندن ۲واحد در مقطع ارشد و حداقل ۴واحد در مقطع دکترای تخصصی
3- گرفتن حق تجویز آزمایش توسط کارشناس و پزشک تغذیه و همچنین تجویز بعضی از داروهای شیمیایی مرتبط با تغذیه با پوشش دادن کلیه ی بیمه ها و همچنین تبدیل کردن حق ویزیت تغذیه به مشاوره تغذیه و بهبود تعرفه های تغذیه ای ،برای خدمات شایسته تر و آزادتر توسط این قشر به مردم عزیز ایران اسلامی
4- اضافه کردن دروس بیماریهای داخلی و همچنین بیماریهای داخلی ومتابولیک مرتبط با تغذیه به سر فصل آموزشی مقاطع مختلف رشته ی تغذیه و رژیم درمانی
5- راه اندازی بخش های تغذیه و رژیم درمانی در تمام بیمارستان ها حتی بیمارستانهای شهرهای کوچک و افزایش واحدهای کارآموزی و کارورزی تغذیه در بیمارستان ها و مراکز بهداشتی و کار کردن آن ها بطور مستقل در بخش های تغذیه و سایر بخش ها بطوری نیاز به آنها (پزشک تغذیه) واقعا احساس شود.
6- تشکیل دوره ی های دکترای تخصصی در رشته های متعدد مانند اپیدمیولوژی تغذیه،سیاست گذاری غذا و تغذیه،تغذیه جامعه و تغذیه و رژیم درمانی بعد از گذراندن دوره ی دکترای حرفه ای
7-منع کردن شرکت رشته های دامپزشکی ،کارشناسی ارشد صنایع غذایی و دامپروری برای شرکت در مقطعph.d تغذیه برای تخصصی شدن رشته و بر حق بودن لفظ متخصص تغذیه برای فرد دارای مدرک دکترای تخصصی و همچنین منع شرکت رشته های به غیر از علوم تغذیه در مقطع کارشناسی ارشد

من الله توفیق
باتشکر:دانشجویان تغذیه اردیبهشت۱۳۹۲

لەکاتی باران باریندا گەرامەوە بۆ ماڵەوە :


براکەم ووتی :
بۆچی چەترەکەت لەگەڵ خۆت نەبردووە?

...
خوشکم ئامۆژگاری کردم و ووتی :
بۆچی چاوەرێت نەکرد تابارانەکە ئەوەستا?

باوکم بەتوورەیی ووتی :
تانەخۆش نەکەویت تێناگەی

بەڵام
دایکم لەکاتی قژ ووشک کردنەوەمدا ووتی :

دڵۆپە بارانی خۆشەویست
نەئەکرا بوەستاباییت تا مناڵەکەم ئەگەرایەوە ماڵەوە ♥”

بۆیە منیش هەتا مردن ئەڵێم :
خۆشم دەوێی دایکە گیان

ترجمه

هنگامی که باران می بارید به خانه برگشتم

برادرم گفت:

 

چرا چترت رو با خودت نبردی

 

خواهرم نصیحتم کرد و گفت:

چرا منتظر نموندی تا بارون بند بیاد؟

پدرم با عصبانیت گفت:

تا مریض نشی نمیفهمی

اما

مادرم در حالی که موهامو خشک میکرد گفت:

قطره ی باران عزیز نمیشد بایستی تا فرزندم به خانه برگردد

و من برا اینه که میگم:

 

تا مردن دوستت دارم مادر جان