میگن
یه روز رضا شاه توی صحن شاه عبدالعظیم بوده که صدای فریاد جماعت رو میشنوه
، از همراهان علت روجویا میشه ، میگن یک کور مادرزادی بوده ، به صحن آقا
دخیل بسته ، شفا پیدا کرده ، رضا شاه دستور میده شفا یافته رو بحضورش بیارن
، از اون میپرسه ، شما کور مادر زاد بودی ؟ طرف میگه : بله قربان رضا شاه میگه : یعنی الان شفا پیدا کردی و تازه چشمت بروی دنیا باز شده ؟ طرف میگه : بله قربان ، با اعتقادات قلبیم از آقا خواستم اون هم بهم شفا داد رضا شاه میگه : اگه راست میگی بگو ببینم این شال دور کمر من چه رنگیه ؟ طرف هم نگاهی میکنه و میگه : سبز است قربان رضا شاه میگه : 100 ضربه شلاق بهش بزنید پدر سوخته متقلب رو ....
وزیر رضا شاه با ترس میگه : قبله عالم این که رنگ رو درست گفت ؟؟؟ رضا شاه
میگه : چون درست گفت تنبیه میشه ، آخه کور مادرزاد که تازه شفا یافته از
کجا رنگ ها رو میشناسه که بدونه سیز چه رنگیه ؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:27 توسط پوريا تندكار
|
سلام بچه ها به وبلاگ خودتون خوش اومديد ما اين وبلاگ رو براي دوستانه تر شدن جو كلاس ايجاد كردیم طرح هر موضوعي هم در اون آزاده اما سعي كنيد به اشخاص توهين نشود با تشكر از حضورتون در وبلاگ