هیچکس حق ندارد


هیچ کسی حق ندارد درباره شما قضاوت کند

چون هیچ کس دقیقا نمیداند چه بر شما گذشته است

شاید مقداری از سرگذشتتان را شنیده باشند اما,

هرگز آنچه که در قلب خود احساس کرده اید راحس نکرده اند.

وقتی

وقتی ستون های جهان افتاده باشد

وقتی که سقف آسمان افتاده باشد


چیزی اهمیت نخواهد داشت، بگذار

فنجان چایت از دهان افتاده باشد


می ترسم از روزی که در حال تماشا

آیینه ای از دستتان افتاده باشد


سخت است وقتی زهر میخواهی بنوشی

عکس کسی در استکان افتاده باشد


گم کرده باشی راه ساحل را، بیاید

باد موافق، بادبان افتاده باشد


حال مرا شاید بفهمد آنکه یک شب

بختک به جانش ناگهان افتاده باشد

این روزها

ایـــن روزهـــــــــــــا

هرکسی کـــه ازم میپرسه:چطوری!؟

بـــه ناچـــــار

دشمـــن خــــدا میشم...!!!

خطبه نماز جمعه بعد از سفر رییس جمهور به آمریکا

خطیب نماز جمعه:

خوشبختانه رییس جمهور ما در نیویورک به دنیا ثابت کرد که ما به دنبال صلح در جهانیم

و با هیچ کشوری در دنیا دشمنی و خصومتی نداریم و پیام ما به دنیا صلح و دوستی ست.


تایید حضار:

مـــــــــــــرگ بر آمریکا ...

مـــــــــــــرگ بر اسراییل ...

مـــــــــــرگ بر انگلیس ...


وروديــــــــــــــاي 92


ورودیای   92  !
اون فکرو از سرتون بندازین بیرون
که میریم دانشگاه عشق و حال و این حرفا...
ما هم گول همین تبلیغاتو خوردیم!!!

استخدام ( پسرا )

مصاحبه كننده : در هواپيمايي 500 عدد آجر داريم، 1 عدد از آن ها را از هواپيما به بيرون پرتاب مي كنيم. الآن چند عدد آجر داريم؟

متقاضي : 499 عدد.

مصاحبه كننده : سه مرحله قرار دادن يك فيل داخل يخچال را شرح دهيد.

متقاضي : مرحله اول : در يخچال رو باز مي كنيم. مرحله دوم : فيل رو مي ذاريم تو يخچال. مرحله سوم : در يخچال رو مي بنديم.

مصاحبه كننده : حالا چهار مرحله قرار دادن يك گوزن داخل يخچال را توضيح دهيد.

متقاضي : مرحله اول : در يخچال رو باز مي كنيم. مرحله دوم : فيل رو از تو يخچال درمياريم. مرحله سوم : گوزن رو مي ذاريم تو يخچال. مرحله چهارم : در يخچال رو مي بنديم.

مصاحبه كننده : شير واسه تولدش مهموني گرفته، همه حيوونا هستن جز يكي. اون كيه؟

متقاضي : گوزنه كه تو يخچاله.

مصاحبه كننده : چگونه يك پيرزن از يك بركه پر از سوسمار رد مي شود؟

متقاضي : خيلي راحت. چون سوسمارا همشون رفتن تولد شيره.

مصاحبه كننده : سوال آخر. اون پيرزن كشته شد، چرا؟

متقاضي : امممممممممم. نمي دونم. غرق شد؟

مصاحبه كننده : نه، اون يه دونه آجري كه از هواپيما انداختي پايين خورد تو سرش مرد.

شما مردود شدين. نفر بعدي لطفا.

استخدام ( دخترا )

دو تا دختر یکی خیلی خوشگل یکی خیلی زشت میرن تو یه شرکت واسه مصاحبه

که اونجا یکی شون استخدام بشه.

مدیر شرکت یه نگاه بهشون میندازه و میگه قیافه اصلا برای من مهم نیست

مهم فرهنگ و علم شماست.

از خوشگل میپرسه که جمعیت ایران چند نفره ؟

میگه هفتاد میلیون.

مدیر میگه آفرین درست جواب دادی.

رو میکنه به زشته میپرسه خب این هفتاد میلیون رو یکی یکی نام ببر! 

اخبار شبكه 1

http://lordia.ir/up/trol500.jpg

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
.
.
.
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
... .
.
.
.
.
.
.
.
.
چیه عزیزم اومدی پایین تیغ ماهی تو گلوم گیر کرده

هواي خـــــــــانه

هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی

از این زمانه دلم سیر میشود گاهی

عقاب تیزپر دشتهای استغنا

اسیر پنجه تقدیر میشود گاهی

صدای زمزمه ی عاشقان آزادی

فغان و ناله ی شبگیر میشود گاهی

نگاه مردم بیگانه در دل غربت

به چشم خسته ی من تیر میشود گاهی

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی

بگو اگر چه به جایی نمیرسد فریاد

کلام حق دم شمشیر میشود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد ، بگیر

مگو چنین و چنان دیر میشود گاهی

به سوی خویش مرا میکشد چه خون و چه خاک

محبت است ،که زنجیر میشود گاهی

شبــاهت جالب

 

آدم برفي

به شانه ام زدي كه تنهاييم را تكانده باشي!

به چه دل خوش كرده اي؟؟!

تكاندن برف از روي شانه هاي آدم برفي...!

ماشين زمان

افطـــــــــــــار ...

قابل توجه كنكــــــــــــــــــوري ها

ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺑﺪﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﻦ!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﻮﻧﻪ, ﺑﺪﺑﺨﺘﺎ ﮐﯿﮏ ﻭ ﺳﺎﻧﺪﯾﺴﺘﻮﻥ ﭘﺮﯾﺪ : ((((

مســــــــــــــــلمان...

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره
پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و
با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد
گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج
دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد
خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود
بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به
پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ،

به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!

آينه...

ما خاطره آينه را تار نكرديم

با آينه مانند تو رفتار نكرديم

ما دست كسي، پاي كسي، فكر كسي را

زنداني انديشه بيمار نكرديم

يا مثل شما چهره آيينه خود را

محكوم نهانخانه زنگار نكرديم

عيبي اگر آيينه ز ما گفت، بجا گفت

ما مثل تو ايراد خود انكار نكرديم

سكـــــــــــوت


سكوت خطرناك تر از حرف هاي نيش دار است 

بدون شك كسي كه سكوت مي كند

روزي حرف هايش را سرنوشت به شما خواهد گفت.

زندگی

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان

گاهــــــــــــــــــــــی...


گاهی گمان نمی کنی ولی  می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود

گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…

پدر روزت مبارك


حقیقت


شرح حال


آن کس که می گرید یک درد دارد ...


آن کس که می خندد هزار و یک درد ...


و آن کس که می خنداند هزاران درد ...!!!

پرواز



روی بالشی که از مرگ پرندگان پر است
نمی توان خواب پرواز دید...

سقف کوتاه آسمان پرندگان بی بال را به پرواز می خواند
و ما روی زمین سر به بالشی پر از پر
خواب پرواز می بینیم

هـــــــــــــــــــــــــــــــه...

جهنمي...

هرچند در محاسبه ی خویش آدمم
من اولین ورودی خوب جهنمم

احساس میکنم که خدا کم می آورد

از بس که در مقابل او سرد و مبهمم

اقرار کن : که بی تو دلم تنگ میشود...
از بس که نیستی بخدا گیج و درهمم
باران نبار ، بی تو کویری نمیشوم
من قانعم...که تشنه یک قطره شبنمم
هر چند در محاسبه خویش...بگذریم

من آخرین خروجی خوب جهنمم

سكــــــــــــــــــوت

سکوت کردم و فهماندمش عذاب این است

همیشه پرسش ناکرده را جواب این است

به نعره خواست به آرامشم خطی بکشد

سکوت  کردم و  دریافت  بازتاب این است

شکسته بود  ولی  مویه وار  خندید

که چهره باخته را آخرین نقاب این است

به مهر گفتمش : آرام باش و صحبت کن

که در طریق سخن حسن انتخاب این است

چه گفت؟ راز ، نه ! اما:

نپرس و باور کن

کم است زهر ، که نوشیدن مذاب این است

نشاندمش که بخوان:

خواند و هم سکوتم شد

سوال کرد که :

با من چه کرده ای ؟

گفتم:

کمی سکوت تو را میکند مجاب این است

من و تو درک سکوت همیم ، تا هستیم

و جاودانگی  لحظه های ناب این است

چقدر فاصله اينجاست بين آدم ها!!!

چقدر فاصله اینجاست بین آدمها
چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها

كسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شكوفاست بین آدمها

كسی به خاطر پروانه ها نمی میرد
تب غرور چه بالاست بین آدمها

و از صدای شكستن كسی نمی شكند
چقدر سردی و غوغاست بین آدمها

میان كوچه دلها، فقط زمستان است
هجوم ممتد سرماست بین آدمها

ز مهربانی دلها دگر سراغی نیست
چقدر قحطی رویاست بین آدمها

كسی به نیست دلها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها

و حال آینه را هیچ كس نمی پرسد
همیشه غرق مداراست بین آدمها

غریب گشتن احساس ،درد سنگینی ست
و زندگی چه غم افزاست بین آدمها

مگر كه كلبه دلها چقدر جا دارد
چقدر راز و معماست بین آدمها

چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

میان این همه گلهای ساكن اینجا
چقدر پونه شكیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بیقرار بارانند
چقدر خشكی و صحراست بین آدمها

و كاش صبح ببینم كه باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین آدمها

بهار كردن دلها چه كار دشواریست
و عمر شوق چه كوتاست بین آدمها

میان تك تك لبخند ها غمی سرخ است
و غم به وسعت یلداست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها

دنياي من



اینجا
 در دنیای من
 گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند!!!
 دیگر گوسفند نمی درند
 به نی چوپان دل می سپارند و گریه میکنند...

نمي دانم

نمي دانم چه ميخواهم بگويم

زبانم در دهانم باز بسته ست

در تنگ قفس باز است و افسوس

كه بال مرغ آوازم شكسته ست

نمي دانم چه مي خواهم بگويم

غمي در استخوانم مي گدازد

خيال ناشناسي آشنا رنگ

گهي مي سوزدم گه مي نوازد