....

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ... 
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ... 
حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ... 
زخم داشت و ننالید... 
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ... 
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود ..

 

قطعه ای ادبی از مهاتما گاندی

قطعه ای ادبی از مهاتما گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان ‌صفت باشم/ من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم/ من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم/ چرا که من یک انسانم/ و این‌ها صفات انسانى است.

 

و تو هم به یاد داشته باش:

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى/ من را خودم از خودم ساخته‌ام/ تو را دیگرى باید برایت بسازد.

و تو هم به یاد داشته باش/ منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان/ و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى/ و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه/ ولی نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى!/ می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم/ می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.

چرا که ما هر دو انسانیم و این جهان مملو از انسان‌هاست/ پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد/ و تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كنی و من هم./ قضاحکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است/ دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند/ حسودان از من متنفرند ولی باز می‌ستایند!/ دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم!وت و صدور /چرا که من اگر قابل ستایش نباشم/ نه دوستى خواهم داشت/ نه حسودى، نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

 

من قابل ستایشم، و تو هم.

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد/ به خاطر بیاورى آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى/ همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت/ اما همگى جایزالخطا.

نامت را انسانى باهوش بگذار!/ اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختی!/ و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...

نبری از یادم...

پس از آفــرینش آدم ………خــدا گفت به او …نازنینــم آدم…..
با تـو رازی دارم ……اندکی پیش تر آ….آدم آرام و نجیــب آمد پیـش ….
زیر چشمی به خدا می نگریست …محو لبخند غم آلود خدا…..دلش انگار گریست ….
نازنینم آدم…….

قطــره ای اشک ز چشمان خــداونــد چکید ….

یـاد من باش که بس تنــهایم….

بغض آدم تـرکید ….گونه هــایش لــرزید ….و به خــدا گفت؛ من به انــــــــــدازه ی ….
من به انـدازه گلهای بهشت …نه….به انــدازه ی عرش …نه …نه..
من به انـدازه ی تنهاییت ای هستی من ……..دوستدارت هستم…
آدم کوله بارش را برداشت ،خسته و سخت قدم برمی داشت ،راهی ظلمت پرشور زمین ….
طفلکی بنده غمگیـن آدم ،در همان لحظه جانکاه و هبوط…
زیرلبـهای خـدا باز شنید ………….
نه به انـدازه ی تنـــهایی من
نه به انـدازه ی عــرش
نه به انـدازه ی گـلهای بهشت
که به انـدازه ی یک دانـه ی گنــدم فقط …….
نازنینــم آدم ……….نبــری از یــــــــــــــــادم…

بازم درس خوندن

جمله هاي عاشقانه و قشنگ و زیبا و کوتاه

عکس, تصویر, اس ام اس های تسلیت وفات حضرت زینب کبری سلام الله علیها جدید



گفت:«مارا دوست داری بابا؟»
و جواب شنید: «معلوم است دخترم. بچه هایم پاره قلب من هستند».
گفت: بابای خوبم مگر نگفتی که قلب مومن فقط جای محبت خداست؟ محبت خالص قلبت را بگذار برای خدا و مهربانی ات بماند برای ما فرزندانت».
دختر خردسال، از همان روزها زینت پدر بود.

پنج ساله بود که غم پدربزرگ را دید.
همان سال پهلوی شکسته مادر و دست های پدر را دید.
۳۰ سالش که شد غوغای جمل به راه افتاد.
در ۳۱ سالگی فتنه صفین را دید و سال بعد هم نوبت تماشای نفاق نهروانی ها بود و غربت پدر. ۳۴ ساله بود که غربت پدر با داغش همراه شد.
۳۴ سالگی اش همزمان شد با ماجرای زهر جعده و تشت خونین و شهادت برادر.
عمرش که به ۵۶ سال رسید هم ماجرای عاشورا بود و غربت برادر و تشنگی بچه ها و داغ برادران و پسران و برادرزاده ها.
گودال قتلگاه و بوسه بر تن بی سر برادر هم وقتی با داغ خیمه های آتش گرفته همراه شد، مصیبت ها بیشتر شد.
خرابه شام، هلهله مردم و سری که بالای نیزه همیشه در برابرش بود، کمرش را خم کرده بود.
دیگر هیچکس شک نداشت که «ام المصایب» کسی جز او نیست.

به مدینه که رسید، عبدالله دنبالشمی‌گشت. هرچه میان جمعیت بیشتر می‌گشت کمتر اثری از همسرش می‌یافت خودش رابه عبدالله رساند تا از سر در گمی نجاتش دهد:«نه! زینب من شبیه تو نیست».عبدالله حق داشت. صورت شکسته، موهای سفید، قامت خمیده. زینب قبل از کربلابا زینب بعد از کربلا قابل مقایسه نبود.
مصیبت ها کار خودش را کرده بود

مادر مصیبت ها بود. اما وقتی بعد از همه آن مصیبت ها، یزید(لعنت الله علیه) از حال و روزش پرسید گفت:«هیچ چیز جز زیبایی ندیدم».
شاید همان موقع یاد آن روزهای خردسالی و گفت و گویش با پدر درباره محبت افتاده بود.

روز پدر مبارک ...

میلاد مرتضی اسدالله حیدر است

جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است

زوجی برای فاطمه حق آفریده است

این زادروز همسر زهرای اطهر است



میلاد مظهر علم و عزت و عدالت
و سخاوت و شجاعت ،
اسدالله الغالب ، علی بن ابیطالب
و روز پدر
مبارک باد . . .

پدر.....

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه ات، کودکی هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.

می خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه هایی را خوردی که مال تو نبودند!

ببخش اگر ناخن های ضرب دیده ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی ات بزنم. سایه ات کم مباد ای پدرم!

آن روزها، سایه ات آن قدر بزرگ بود که وقتی می ایستادی، همه چیز را فرا می گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می ریزد.

دلم می خواهد به یک باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی ات را که نگاه می کنی، یادم می آید که وقت غنچه ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.

این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم معنی، کنار هم چیده شده اند. یعنی در دائرة المعارف عشق، پدر، ترجمه علی علیه السلام است.

نامه سرگشاده جودی آبت به بابا لنگ دراز

سلام " پندلتون" عزيزم

فضا فضای عاشقی ست و جان می دهد براي قدم زدن. اي كاش هوا خوب بود و ما پابه پای هم به تپه هاي اطراف دانشگاه مان مي رفتيم تا برايت از اتفاقات گوناگوني كه براي من و دوستانم به وجود آمده مي گفتم اما حيف كه من از ديدار تو محرومم و تو با آن درشكه رينگ اسپرتت داري توي اتوبانها ويراژ مي دهي!

بابا لنگ دراز من

از فضای دانشگاه و وضعیت خوابگاه ها و خانه های دانشجویی، از اتاقهایی که به جای بوی درس بوی قلیان دوسیب می دهند و مخ هایی که با انواع مواد مخدر سوت می شوند و از شرط بندی و ورق بازی بارها برایت نوشته ام، اما اینبار اتفاقات جدیدی برای دوستانم روی داده که دوست دارم برایت تعریف کنم.

ادامه نوشته

مصرف زیاد گوشت قرمز، عمر را كوتاه می‌كند



مصرف زیاد گوشت قرمز از طول عمر می‌كاهد. این تازه‌ترین یافته موسسه ملی مبارزه با سرطان در آمریکا است.
یافته‌های این تحقیق كه در شماره 23 مارس آرشیوهای طب داخلی (Archives of Internal Medicine) منتشر شد، نشان داد مصرف گوشت قرمز با احتمال افزایش مرگ و میر همراه است و برعکس کسانی که بیشتر گوشت مصرفی آنها، گوشت سفیدمی باشد، در مقایسه با کسانی که کمتر گوشت سفید مصرف می‌کنند، کمتر در معرض خطر ابتلا به انواع سرطان یا بیماری قلبی هستند.


به گزارش هلث‌دی نیوز (Health Day News) مصرف گوشت قرمز، گوشت‌های فرآوری شده (مثل سوسیس,کالباس) و گوشت نمک سود می توانند خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی و سرطان را افزایش دهد.

بر اساس تعاریف این تحقیق، کسانی که در روز به طور متوسط 160 گرم از این مواد را مصرف ‌می کنند، "مصرف کننده زیاد گوشت قرمز" محسوب می شوند و "مصرف کنندگان کم گوشت قرمز" هر روز حدود 25 گرم از گوشت قرمز و فرآورده های آن استفاده می کنند.

پژوهشگران همچنین نتیجه گرفتند، در صورتی که افراد میزان مصرف گوشت قرمز خود را به سطح مصرف کنندگان حداقل این نوع گوشت، یعنی 25 گرم در روز، کاهش دهند، خطر مرگ در اثر ابتلای به سرطان یا امراض قلبی، در مردان 11 درصد و در زنان 16 درصد کاهش می‌یابد.
به گفته این پژوهشگران، مواد سرطان زا در حین پختن گوشت قرمز در حرارت بالا تولید می‌شود.همچنین، گوشت قرمز یکی از منابع اصلی چربی اشباع شده است که با ابتلای به سرطان پستان وسرطان روده بزرگ ارتباط دارد.
خوردن گوشت قرمز به تشدید عوامل ایجاد کننده امراض قلبی مانندفشار خون بالا و افزایش مقدارکلسترول، منجر می‌شود.

نوشیدن چای سیاه موجب کوچک شدن و مردن سلول های سرطانی می شود


محققان می گویند چای سبز یا سیاه مملو از آنتی اکسیدان هایی است که می توانند با مولکول های مضری که در بدن جمع می شوند، مبارزه کنند و آنها را از بین ببرند.

محققان متوجه شده اند که نوشیدن دو فنجان چای به اندازه مصرف پنج وعده سبزیجات و یا دو عدد سیب، آنتی اکسیدان در بدن آزاد می کند.
اکنون نتایج دو مطالعه دیگر نشان می دهد که مصرف چای سیاه می تواند به پیشگیری از ابتلا به سرطان نیز کمک کند.
در مطالعه اول محققان آمریکایی مولفه ‘تی فلاوین – ۲ ‘ (theaflavin-2) را که تنها در چای سیاه یافت می شود و مولفه ‘اولونگ’ (oolong) را درچای چینی مورد تجزیه و تحلیل قراردادند.
در مطالعه دوم محققان هندی تاثیر پلی فنول ها را در چای سیاه و سبز در ابتلا به سرطان سینه در موش های مونث بررسی کردند.

ادامه نوشته

...........

ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى نسل کادوهاى یواشکى نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس نسل درگیر فیسبوک،تیوترو.... نسل سوخته نسل من ،نسل تو یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود

جزوه گرفتن ...

چگونگی درخواست جزوه

پسر از پسر:

- بابا باز ما جلسه پیش نبودیم این یارو درس داد؟؟؟؟ اه........

- آره بابا .منم 20 دقیقه آخر اومدم حاضری بزنم دیدم هنوز داره درس میده.......

- حالا این جزوه رو بده بینیم چی گفته

- بگیر. فقط تا 11 , 12 بیارش فردا ساعت 8 امتحانه

- هووو حالا کی امتحانو داده کی گرفته



دختر از دختر:

- من جلسه ی پیش نتونستم بیام سر کلاس

- چرا؟؟؟؟؟ مبحث جلسه پیش خیلی مهم بود

- ا وا راست میگی؟؟؟ آخه آنفولانزا گرفته بودم به خاطرهمین وقتی داشتم میومدم اصلا حواسم نبود یهوو تصادف کردم دست و پا هام درد گرفت یه چند دقیقه استراحت کردم بعد خواستم بیام یهو بیهوش شدم وقتی هم به هوش اومدم دیدم تو بیمارستانم خواستم سریع دربست بگیرم بیام دیدم واااای وقت کلاس تموم شده بود نمیدونی انقدر گریه کردم........ حالا میشه جزوتو بدی من ؟؟؟؟

- والا 2 هفته دیگه امتحانه من میخواستم بخونم اگه میتونی همین جا بنویس بهم بدش

- اوا خاک به سرم 2 هفته دیگه امتحانه؟؟؟؟؟؟(شروع بغض دختر.. گریه..........)

ادامه نوشته