آینده


در هیاهوی زندگی دریافتم...
چه بسیار دویدن ها
که فقط پاهایم را از من گرفت...
در حالی که گویی ایستاده بودم!
چه بسیار غصه ها
که فقط باعث سپیدی موهایم شد...
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود!
دریافتم
کسی هست که اگر بخواهد "می شود"...
و اگر نخواهد "نمی شود"...
به همین سادگی ...

کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم
فقط او را می خواندم و بس ...

آینده ای خواهم ساخت، که گذشته ام جلویش زانو بزند ...

فقر

بعضی‌‌ها آنقدر فقیرند، که تنها دارایی شان پول است!

                                                                        حسین پناهی

...


پاسبان خواب است .
گنجشکهای  باغ
برای عقابِ مُرده
عَزا گرفته اند .

گوش کن دوستِ من !
او که شمشیرش به ابر می رسد،
در زندگی هرگز هیچ گُل سرخی نبوییده است .

گنجشکها
ماه را دوست می دارند .

فردا صبح
از هر کدامِ شما پرسید چه خبر؟
بگویید
روز آمد و ماه را با خود بُرد


سید علی صالحی

دید انسان ها

روزی دخترک از مادرش پرسید: \'مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد. دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید. پدرش پاسخ داد: \'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..\' دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم! مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!

روز بارانی

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم، خندیدیم، دویدیم و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟
پیش‌بینی‌اش را کرده بودی، چتر آورده بودی، من غافلگیر شدم، سعی می‌کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند، حوصله نداشتی سرما بخوری، چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.
تنها برو!


بین آدمها


 چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

رویاهای مان


ما را می‌گردند
می‌گویند همراه خود چه دارید؟
ما فقط
رویاهای‌مان را با خود آورده‌ایم.
پنهان نمی‌کنیم
چمدان‌های ما سنگین است
اما فقط
رویاهای‌مان را با خود آورده‌ایم .

                                                             سید علی صالحی

...

فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
میراث حسین، درد و داغ و غم نیست

جان مایه نهضت حسینی این است:
هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست

بی تو

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم

می ترسم از صدای این سکوت سکسکه ساز

می دانم ! عزیز

می دانم که اهالی این حدود حکایت

                           مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند

اما تو که می دانی

زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست

زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم

زندگی یعنی دام و دانه در دامنه ی دم جنبانک

زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد

زندگی یعنی دقایق دیر راه دور دبستان

زندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی پرده ها و پنجره ها

زندگی تکرار تپش های ترانه است

بیا و لحظه یی بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین

باور کن هنوز هم می شود به پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرد

دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را

                               کرم های کوچک کابوس خورده اند

تنها دستت را به من بده

                            و

                                بیا

 

یغما گلرویی

...

ما را به نیمه ی پر لیوان چکار   
                                          

                                      این باقی سمی ست که پیشتر خورده اند
                      

                    ساقی تمام کن قصه را که رو شده است 

 

                                                    انان که خراب تو بودند مرده اند

مادرانه

فدای همشون که بی نظیرن......................... همه مادرا

تفاوت نسل ها


بیاد اونا


تو را از پوليورِ پوسيده‌ات شناخت، مادر...
پوليوري كه هر گره‌اش را گريسته بود
در شب‌هاي حمله
و بافته بودش با پشمِ گوسفنداني كه در غيابِ تو
خود به چرا مي‌بُرد...
حالا ديگر سنگي بود كه نامت را بر خود داشت
و او مي‌توانست تا آخرِ عمر
تحويلِ سال‌ها را كنارِ تو باشد!

سال‌ها زيرِ خاك مانده بودي
و استخوان‌هايت
فرقي نداشت با استخوانِ هم‌سنگري سرماخورده
که پيش از وقوعِ خمپاره
پوليورت را به او بخشيده بودي!

ادامه نوشته

مرگ...

ﻧﺎﻇﻢ، ﺗﻮ ﻣﯿﮑﺮﻭﻓﻮﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﮐﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺠﺎﺱ؟ ﺩﺍﺩ
ﺯﺩﯾﻢ: ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ!!!
ﮔﻔﺖ: ﯾﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﮕﯿﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ
ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﺑﺸﻨﻮﻥ!
ﻣﺎ ﻫﻢ ﯾﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻓﺘﻖ ﻭ
ﺣﻠﻘﻮﻣﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺭﺏ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﯿﻦ ﺳﺎﻟﻢ
ﻣﻮﻧﺪ.
ﻧﺎﻇﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﮐﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﺣﺮﻡ ﺁﻗﺎ ﺍﻣﺎﻡ
ﺣﺴﯿﻦ(ﻉ)ﮐﺠﺎﺱ؟
ﻣﺎ ﺩﺍﺩ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ: ﮐﺮﺑﻼ!
ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻦ ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﺗﻮ
ﮐﺮﺑﻼ ﺑﺸﻨﻮﻥ!
ﻣﺎ ﻫﻢ ﯾﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩﯼ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ
ﻗﺎﻟﺒﻤﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﻄﺮ ﺗﻬﯽ ﺷﺪﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ
ﮔﺮﻓﺖ.
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ.
ﺧﯿﻠﯽ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﻟﺲ ﺁﻧﺠﻠﺲ
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺠﺴﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎﺱ، ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﻣﺨﻮﻓﻪ
ﻭ ﺑﺎﺣﺎﻟﻪ، ﻻﺱ ﻭﮔﺎﺱ ﭘﺮﺯﺭﻕ ﻭ ﺑﺮﻗﻪ،
ﻧﯿﻮﺍﻭﺭﻟﺌﺎﻥ ﻣﻬﺪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯿﻪ ﻭ...
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻔﺖ ﺻﺒﺢ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻧﮑﺮﮤ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﮤ
ﻣﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭﺷﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻨﯿﻢ.
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻭ ﻧﺎﮐﺴﯽ ﻧﮕﯿﻢ
»ﺑﺮﻭ ﺑﻤﯿﺮ! ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺗﻮ«!
ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻪ، ﺁﯾﺎ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﻭ ﮐﺮﺑﻼ ﺻﺪﺍﻣﻮﻧﻮ ﺷﻨﯿﺪﻥ،
ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟
ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻨﯿﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ
ﻫﺎﯼ ﺩﻩ،ﯾﺎﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ؟ﭼﺮﺍ
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﯿﻢ:
ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩﯼ! ﻣﺮﮒ ﺑﺮ
ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ!ﻣﺮﮒ ﺑﺮ
ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ! ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ!
ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻣﯽ ﮔﻪ
»ﻣﺮﮒ!«.........

با توجه به درخواست از ما:

برای پیشبرد اقدامات بعدی مرتبط با مشکلات شغلی و تحصیلی صنفمان، مسلما نیازمند هماهنگی هرچه بیشتر بین ۱۸ دانشکده تغذیه موجود در سراسر کشور هستیم؛ بنابراین نیاز به تشکیل شبکه ای از نماینده ها در دانشکده های تغذیه شهرهای گوناگون سراسر کشور احساس میشود. بدین ترتیب از کلیه دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته علوم تغذیه در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد، و دکترا دعوت میشود تا نوت نت را در اقدامات بعدی، یاری نمایند؛ بدیهی است تا زمانیکه در تمامی دانشکده ها نماینده نداشته باشیم، امکان اقدامات بعدی مانند تنظیم نامه (شامل فهرستی از مشکلات شغلی و تحصیلی رشته تغذیه خطاب به نهادهای دست اندرکار) و جمع آوری طومار امضاهای دستی کشوری میسر نخواهد بود. یادمان باشد که نوت نت تا زمانی میتواند جهت احقاق حقوق صنفیمان گام بردارد که بُعد مردمی و دانشگاهی از آن حمایت کند و در غیر اینصورت هیچگونه مسئولیتی نخواهد پذیرفت.

1347273219-IranMap

علاقمندان میتوانند با قرار دادن کامنت در زیر همین پست (یا ارسال ایمیل به نشانی info@nutnet.ir) و درج نام و نام خانوادگی، مقطع تحصیلی، دانشکده محل تحصیل و ایمیل خود آمادگی خود را جهت همکاری با نوت نت اعلام دارند و بلافاصله منتظر دریافت ایمیل تایید نوت نت باشند. نهایتا با تشکیل گروههای حداقل ۵ نفره در هر دانشکده و شبکه ای از این گروهها اقدامات بعدی را پیگیری خواهیم کرد. جهت اطلاع رسانی بهتر، ۱۸ دانشکده های تغذیه کشور را به ترتیب حروف الفبا و به همراه نشانی اینترنتی آنها در زیر فهرست نموده ایم. عزیزان داوطلب با کامنت کردن مشخصات مذکور پس از بررسی توسط هیئت موسس نوت نت به عنوان نماینده انتخاب شده و در وبسایت به دانشجویان و دانش آموختگان محل تحصیل خود معرفی میشوند.

۱- گروه تغذیه دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه

۲- دانشکده تغذیه و علوم غذایی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

۳- گروه تغذیه دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور، اهواز

۴- گروه علوم تغذیه دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی بوشهر

۵- دانشکده بهداشت و تغذیه دانشگاه علوم پزشکی تبریز

۶- دانشکده بهداشت و تغذیه دانشگاه علوم پزشکی ایران تهران

۷- دانشکده تغذیه و صنایع غذایی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران

۸- دانشکده علوم تغذیه و رژیم شناسی دانشگاه علوم پزشکی تهران

۹- دانشکده علوم غذایی و تغذیه دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران

۱۰- گروه تغذیه دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان

۱۱- دانشکده تغذیه و علوم غذایی دانشگاه علوم پزشکی شیراز

۱۲- گروه تغذیه دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی قزوین

۱۳- گروه تغذیه دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی کاشان

۱۴- گروه علوم بهداشتی و تغذیه دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی کرمان

۱۵- دانشکده بهداشت و تغذیه دانشگاه علوم پزشکی لرستان

۱۶- گروه تغذیه دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی مشهد

۱۷- گروه تغذیه دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی یاسوج

۱۸- گروه تغذیه دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد

 پی نوشت: این پست تا چند هفته آینده به عنوان پست اول وبسایت سنجاق میشود؛ لطفا تا حد توان دوستان خودتان را به وبسایت فراخوانید تا با مشاهده این پست اطلاع رسانی گردد.
پی نوشت ۲: اگر در عنوان یا نشانی دانشکده های تغذیه فوق ایراد یا اشتباهی وجود دارد یا موردی جا افتاده، لطفا یادآوری بفرمایید تا اصلاح کنیم.
پی نوشت ۳: مسلما در هر دانشکده ای دانشجویان دغدغه مندی وجود دارند که در صورت اطلاع رسانی مسلما به جمع ما ملحق خواهند شد؛ بنابراین از کلیه عزیزانی که این متن را مطالعه فرمودند درخواست میگردد تا این فراخوان را به گوش دوستان دغدغه مند همرشته ای خود برسانند.
پی نوشت ۴: منتظر همکاری تشکیلات انجمن تغذیه در شهرستانها (تاش) هستیم…
پی نوشت ۵: لطفا در وبلاگهای دانشجویی خودتان این پست را قرار داده تا بهتر اطلاع رسانی شود.

...

بحث خیار تازه و آب انار نیست
باور کنید مشکل زائو ویار نیست

دختر ـ پسر خلاصه چه توفیر می کند؟
چیزی ـ از این گذشته ـ هنوز آشکار نیست

ذات جنین به قاعده خونخوار می شود
حتی به مرده اش ابداً اعتبار نیست

باید صبور بود و به تقدیر سر سپرد
از دست سرنوشت امید فرار نیست

تا کی در انتظار کسی مثل هیچ کس
دردی هنوز سخت تر از انتظار نیست

اول قرار بود بیاید سر قرار
بعداً خبر رسید که اصلاً قرار نیست

چیزی نمانده بود که قالب تهی کنیم
آمد ندا که سکه ی ما بی عیار نیست

ما بیخودی اجازه ی مردن نمی دهیم!
کشتن برای صاحب قدرت که کار نیست

افتاده تازه بار امانت به دوشتان
عاشق اگر که جان نکند، جان نثار نیست

آنقدرها که روی زمین در فشار هست
البته زیر خاک بشر در فشار نیست

با انفجار نور جهان جان تازه یافت
ثابت کنید نسل بشر بی بخار نیست

یا منفجر کنید و یا منفجر شوید
این یک وظیفه است خطاب و شعار نیست

لطف جهان نو به همین انفجار هاست
دنیا مگر نتیجه ی یک انفجار نیست؟

آری فقط بمیر و بمیران که زندگی
جز داستان مرده و مردارخوار نیست

اصلاً بدون ریختن خون در این جهان
"دوران هیچ سلطنتی پایدار نیست"

دیدیم وا مصیبت عجب شور و محشریست
از هر طرف که بگذری غیر از حصار نیست

انسان تمام عمر صدا می زند خدا...
عین خیال حضرت پروردگار نیست

گفتیم بهتر است که خود را رها کنیم
از قید و بند هر چه در آن اختیار نیست

آزاده تن به مذهب کیهان نمی دهد
اندیشه ی بلند، شریعتمدار نیست!

دیگر برای هر که "دلش زنده شد به عشق"
کشتن جهاد و کشته شدن افتخار نیست

از خیر هر چه بار امانت گذشته ایم
پالان که محض خیر بدوش حمار نیست!

تنها شناسنامه ی انسان صدای اوست
تصویر ما بدون صدا ماندگار نیست


رحیم رسولی(متاسفانه سانسور شد)

نجات کودک یزدی از آهن‌پاره‌های گداخته

ضمن تسلیت به همه:

تصادف دلخراش اتوبان قم - تهران که منجر به کشته شدن 43 نفر و مصدومیت 44 نفر از هموطنانمان شده، تلخ‌ترین خبر امروز و سال‌های اخیر قم است، اما در اوج این تلخی‌ها روایتی از فداکاری مادر برای نجات فرزند 6 ساله‌اش جذاب است.
آفتاب: روایتی تلخ از تصادف اتوبان قم
امیرحسین زارع، کودک 6 ساله یزدی که به همراه مادرش از تهران عازم یزد بود نمی‌دانست صندلی شماره 20 اتوبوس او را تنها بازمانده خانواده زارع در این حادثه مرگبار می‌کند.
امیرحسین پدرش را سال‌های گذشته از دست داده بود و با مادر و تنها برادرش زندگی می‌کرد که در این سانحه مادرش گرفتار شعله‌های خشمگین آتش اتوبوس شد و این کودک 6 ساله بی‌کس و تنها از میان آهن پاره‌های سوخته اتوبوس بیرون کشیده شد با جراحاتی که به او وارد شده برای مداوا با بیمارستان نکویی منتقل شد.
بستگان همه مصدومان این حادثه بر بالین بیماران حاضر شدند اما این کودک یزدی با وجود زخم‌های فراوان نه زبان ناله داشت و نه نای حرکت. همه زبان او شده بودند تا مرهمی باشند بر داغ از دست دادن مادر فداکارش.
لهجه شیرین امیرحسین و تنهایی او تنها بهانه‌ای بود که بغض فروخورده همه کسانی که بر بالین رنجور امیرحسین حاضر بودند بترکد.
امیرحسین که با سر پانسمان شده، اطرافیان را عمو صدا می‌زد، همه را به گریه انداخت. از‌‌ همان دقایق اولیه که او را به بیمارستان منتقل کردند، پیوسته سراغ مادرش را می‌گرفت. به او می‌گفتند مادرش می‌آید اما عواطف کودکانه او حس دوری از مادر را به مرگ تبدیل کرده بود. او می‌دانست که مادر خود را فدای او کرده است.
تلاش توام با دلسوزی برای مداوای این کودک مصدوم منجر به درگیری لفظی جزئی بین پرستار اورژانس و مسئول رادیولوژی شده بود. پرستار با اشک‌های حلقه زده در چشم می‌گفت: به خدا این کودک گناه دارد، کسی را ندارد، اول از این عکس بگیرید.
به گزارش خبرنگار مهر،مگر می‌شود جز مرگ، مادری را از فرزند جدا کرد. آری! این بار برخلاف تصور همه روان‌شناسان که جان انسان عزیز است، مادر امیرحسین، فرزندش را از شیشه اتوبوس به بیرون هدایت کرده تا خود گرفتار آتش شود و فرزند دلبندش نجات یابد. چه زیباست این حس مادرانه که برای همیشه ماندگار شد و مادر امیرحسین را به اوج مادرانه رساند.

دچار یعنی...


با کدام عمر دراز

تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت...
با کدام عمر دراز؟
نوح اگر کشتی ساخت عمر خود را گذراند، با تبر روز و شبش بر درختان افتاد، سالیان طول کشید عاقبت اما ساخت ؛
پس بگو ای سهراب شعر نو خواهم ساخت...

بیخیال قایق، یا که گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
با شقایق باشی زندگی خواهی کرد ورنه این شعر و سخن یک خیال پوچ است ،
پس اگر میگفتی تا شقایق هست حسرتی باید خورد جمله زیبا میشد،

تو ببخشم سهراب
که اگر در شعرت نکته ای آوردم ،
انتقادی کردم
بخدا دلگیرم از تمام دنيا
از خيال و رويا
بخدا دلگیرم، من جوانی پیرم ،
زندگی رویا نیست زندگی پر درد است،
زندگی نامرد است...

برنامه انتخاب واحد

کد گروه تغذیه(27)

کد درس
روز کلاسساعت

نام درس

1327129تغذیه در دوران هاشنبه8تا10
1327125مدیریت خدمات غذاییچهارشنبه4تا6
1327140سمینار تغذیهیکشنبه10تا12
1327134اصطلاحات پزشکی و بیمارستانیدوشنبه12تا2
1327139روش تحقیق در علوم بهداشتییکشنبه8تا10
1327137رژیم درمانی(1)دوشنبه8تا10
1327136بیماری های ناشی از سوء تغذیهسه شنبه2تا4
1327131خدمات تغذیه ای در نظام مراقبت هاچهار شنبه10تا12
1000045تاریخ تحلیلییکشنبه4تا6
1000041انقلاب اسلامی--------------------
1000047گروه(36)تفسیر موضوعی قرآنشنبه2تا4
1000051مهارت های زندگییکشنبه4تا6

انگار

من زنده بودم،‌‌ اما: انگار مرده بودم

از بس که روزها را با شب شمرده بودم


یک عمر دور و تنها ، تنها به جرم اینکه -

او سر سپرده می خواست،  من دل سپرده بودم


یک عمر میشد آری در ذره ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم


در آن هوای دلگیر ، وقتی غروب می شد

گویی به جای خورشید ، من زخم خورده بودم


وقتی غروب می شد - وقتی غروب می شد -

کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

محمد علی بهمنی

خراباتی

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟
ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟
من اگر گوشه ی می خانه نشستم به تو چه؟
تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من
من که شب تا به سحر یکسره مستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
تو که خشکی چه به من
من که تر هستم به تو چه؟

                                                                                       حسن خراباتی

داستان خلقت زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.
فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟"
خداوند پاسخ داد:
"دستور کار او را دیده‌ای‌؟
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند."
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
"این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید."

خداوند گفت :
"نمی شود!!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد."
ادامه نوشته

...

در سرزمین من.....کسی بوسه ی فرانسوی بلد نیست....!!
اینجا مثل آلمان پل عشق ندارد......!!
از رز هلندی هم خبری نیست......

اینجا عشق یعنی....
به خاطر چشم های دوروبرت.....
معشوقت را فقط از پشت گوشی بوسیده باشی.....

مد و شروع آن...

manto muj ir 345453 2 مدل مانتو با ساپورت 92

حکایت خود ماست.
یه جوری ساپورت توی ایران مد شد که هیچ کس نفهمید از کجا اومده.  یکی از قسمت های اکادمی موسیقی گوگوش که از شبکه من و تو که اواخر سال گذشته پخش شد رو می دیدم. در کمال ناباوری دیدم که تمام خانم ها شلوار ساپورت به پا دارن!
بر فزض اینکه شاید در یک قسمت این اتفاقی بوده باشه،  آرشیو کامل آکادمی رو گرفتم و با دقت تا آخر نگاه کردم....

آرشیو کامل عکسهایی از برنامه اکادمی سال قبل و دو سال پیش براتون اماده کردیم و شرکت کننده هایی که با ساپورت بودن (تقریبا همه شون )

نمیگیم ساپورت بده یا خوبه به هر حال هر کس هرجور که دوست داشته باشه میتونه رفتار کنه ....ولی خواستیم بدونید ساپورت از کجا مد شد و چه جوری مد شد ؟
عکسهای ساپورتهای خانمهای برنامه اکادمی گوگوش 2 سال پیش و پارسال رو از لینکــ منبــع زیر ببینید ....
http://axovideo.com/social/ladies-and-related-support-googoosh-music-academy

داستـان زیبـای قلـب کوچـک از نادر ابراهیـمی

هرکسی را که میخواهیم نمی توانیم در قلبمان جا بدهیم (یعنی ما دعوتنامه را صادر میکنیم؛ بقیه اش به مهمان بستگی دارد)؛ چون آن شخص هم باید خودش بخواهد و بتواند با خودش کنار بیاید که برای ماندن در این قلب چه چیزهائی را باید کنار بگذارد؛ یعنی سبکبار بیاید تا راحت باشد وگرنه مشغول حمل و جادادن بارش می شود و از میهمانی قلب جا می ماند!


ادامه نوشته

ادامه نوشته

شبکه خبر

خواهر زادم داشت جلو تلویزیون بازی میکرد با خمیر مجسمه،یهو برگشته به من میگه

((دله دزد یا خمیر منو میدی یا با چماق میزنم تو سرت))

منو میگی چشام چهار تا شد بهش با عصبانیت گفتم این حرفارو از کجا یاد گرفتی؟!

به تلویزیون اشاره کرد.منم شبکه خبر رو قفل کردم که با این تهاجم مقابله کنم!!!


ماهيت نماينده اي كه بزرگواري را مورد تمسخر قرار داد فاش شد + تصاوير


به لقمان گفتن ادب از که اموختی؟گفت بزن شبکه خبر

راهنماي تفسير نتايج آزمايش خون

 راهنماي تفسير نتايج آزمايش خون (1)

ادامه نوشته

چرا این نفت لاکردار برای ما ضرر دارد؟

چرا اين نفت لاكردار براي ما ضرر دارد؟
خدايا هر كسي از وضع اين كشور خبر دارد
تو گويي پيش ما بيچارگان ارث پدر دارد
نمي‌دانم چرا اين نفت لاكردار بوگندي
براي ديگران زر بهر ايراني ضرر دارد

شبي طفل يتيمي گفت با قلبي پر از ماتم
كه مادر جان چرا طفل فلاني سيم و زر دارد
چرا من چايي خود را خورم با كشمش و خرما
ولي طفل حمار السلطنه قند و شكر دارد
چرا كس اعتنايش نيست بر ناله هاي من
ولي فرزند همسايه هزاران ناز خر دارد

بگفتا جان مادر خانه و سرمايه و ماشين
براي سينه ما مردم مفلس ضرر دارد