بیا وقتی برای عشق هورا می زند احساس...

بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس...

به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک اور بیاندازیم...

بیا با خود بیاندیشیم...

اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند...

اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید...

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد...

اگر یک شب شقایق مرد...

تکلیف دل ما چیست...


و من احساس سرخی میکنم چندیست...

و من از چند شبنم پیش تر خوابم نزول عشق را دیدم...

چرا بعضی برای عشق دل هاشان نمی لرزد...

چرا بعضی نمیدانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد...

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است...

و در ان ذکر هم یاد خدا خالیست...

و گویی میوه ی اخلاصشان کال است...

چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست...

چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران،صداقت نیز دلالیست...

ادامه نوشته

راز.....

چوپان قصه ما دروغگو نبود...

از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد

ولی افسوس.....

کسی تنهاییش را درک نکرد.

همه در این میان در پی گرگ بودند..... تنها گرگ می دانست که

چوپان قصه ما تنهاست

زود قضاوت نکنید....

هرگز در مورد كسی قضاوت نكنید .. چون شما همه چیز را نمیدانید ...

.

.

.

.

.

س از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد. او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.

ادامه نوشته

یک سال گذشت چه زود گذشت...

امروز داشتم به پارسال فکر میکردم، تازه کنکور داده بودم و خیلی خوشحال ازینکه از دشوار ترین مرحله زندگیم عبور کردم .روزی که از جلسه کنکور برگشتم خونه انگار بار 13 سال درس خوندن شبانه روزی و زحمت چندساله رو از دوشم برداشتن. هیچ وقت یادم نمیره که با چه سختی درس میخوندم تا به جایی برسم و یتونم توی زندگیم روی پاهام بایستم و منت غریبه بالا سرم نباشه .روزی که برای بار اول به دانشگاه پا گذاشتم خوشحالترین فردی بودم که برای ثبت نام اومده بوم اینو دوستام می گفتن، واقعا شوق وذوقی که داشتم وصف کردنی نبود.بلاخره جواب زحمتامو گرفته بودم درسته به بالاتر ازینا فکر میکردم ولی بازم خوب بود.همکلاسیهامو خیلی دوست دارم واقعا بچه های صاف و ساده ای هستن درسته یه مشکلاتی بینمون پیش اومد ولی نمی ارزید بخاطرش حرمتا رو بشکنیم. فکر میکردم  دانشگاه میتونه واسه من مکانی باشه که بتوم توش بزرگ تر بشمو پرنده روحمو تا دوردستها به پرواز در بیارم ولی این نبود من از دانشگاه چیزی جز آمار دادنو گرفتن و شماره دادن و فضولی کردن تو کار همدیگه چیز دیگه ای نفهمیدم یعنی واقعا این بود جایی که من واسش 13 سال زحمت کشیدم ؟؟؟ خودتونم قضاوت کنید. من نیومدم دانشگاه تا bmi و دور کمر بگیرم یا بگم کالری فلان ماده غذایی چقدره درسته برای اینکه انسان بتونه فعالیتاشو به خوبی انجام بده لازمش اینه که تغذیه مناسبی داشته یاشه و این کار ماست ولی وظیفه ما به عنوان یک انسان در درجه اول و بعد دانشجو ی چیز دیگه س ، ما اومدیم دانشگاه تا با هم زندگی توی جامعه رو تمرین کنیم و باهم توی این محیط کوچیک ارزشهای انسانی رو پاس بداریم نه اینکه همدیگرو تخریب کنیم.به هر حال من همچنان دانشگاه رو دوس دارم و تا اونجایی که بتونم سعی میکنم ازین فرصتی که پیش اومده واسم نهایت استفاده رو بکنم تا بتونم به اهدافم برسم.ولی خودمونیم تا چشم رو هم گذاشتیم یک سال تحصیلی چه خوب چه بد گذشت.........

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت
تنها یک کلمه است
.
.
می گذرد

سرگذشت جالب استاد ....

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید.
از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم که فهمید جواب «های»، «هوی» است.
هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد، پی‌درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه
نمی کردم!
این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردند.
هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته زنگ می‌خورد.

هر صفحه‌ای از کتاب را که باز می کردم، جواب سوالی بود که معلمم از من می‌پرسید.
این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم، معلمم که من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!
تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یکی از ورقه‌ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفته بنویسم!
بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم،
اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده
بودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید این شد که هر وقت
چیزی از زمین برمی‌داشتم، یهو جلوم سبز می شد و از این که گمشده‌اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر می کرد.
بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه!
یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم یکی از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون،
منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره!
خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما
و الان هم استاد شمام! کسی سوالی نداره!؟

جوان ...

میلاد خجسته حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جــوان مبارک باد




ای کاش!تا در آغوش تو هستم زندگی کنم.

ای کاش!فرصت کاشتن دانه های آرزوهایم باشی،و به ثمر رسیدن آنها نیز در دستهای تو باشد.

ای کاش!بعد از تو که به پیری رسیدم،انگشت حسرت بردندان نگیرم.

پس ای جوانیم! ای دوران خوش زندگیم!

با من بساز و مرا پروازده!

و با رنگ آبی نقاشیم کن، تا در آخر زمان به سیاهی نزنم