بدون شرح ...

کاری به کارِ شما ندارم
تکلیف این شبِ اصلا از ستاره خسته
که روشن است.
من با خودم
به همین شکل ساده از چیزی که زندگیست
سخن میگویم.
شما هم میشناسیدشان:
همین بعضیهایِ بیحوصله
بعضیهای نابَلَد ...!
بیخود و بیجهت
خیال میکنند
درگاهِ این خانه تا اَبَد
رویِ همین لنگهی در به در میچرخد.
آیا خاموشی باد
واقعا از ترسِ وزیدن است؟
دردا ... در این دیار
شکایتِ کدام درنده
به درندهی دیگری باید؟
سید علی صالحی
به نظر من آدمها دو دسته هستن :
يا از من پولدارترن که بهشون ميگم مال مردم خور و ... يا بي پول ترن که بهشون ميگم گشنه گدا و ... يا بهتر از من کار ميکنن که بهشون ميگم خرحمال و ... يا کمتر کار ميکنن که بهشون ميگم تنبل و ... يا از من سرسخت ترن که بهشون ميگم کله خر و ... يا بي خيال ترن که بهشون ميگم ببو و ... يا از من هوشيارترن که بهشون ميگم پرافاده و ... يا ساده ترن که بهشون ميگم هالــو و ... يا از من شجاع ترن که بهشون ميگم بي کله و ... يا از من محتاط ترن که بهشون ميگم بي عرضه و ... يا از من دست و دل باز ترن که بهشون ميگم ولخرج و ... يا اهل حساب و کتابن که بهشون ميگم خسيس و ... يا از من بزرگترن که بهشون ميگم گنده بگ و ... يا کوچيکترن که بهشون ميگم فسقلي و ... یا از من مردم دار ترن که بهشون ميگم بوقلمون صفت و... يا رو راست ترن که بهشون ميگم احمق...
کلا معيار همه چيز من هستم و نه حقيقت
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------


یادآوری قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست. قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه یک تکنسین خنگ تمام سیم ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد.مورفی درباره این تکنسین گفت: "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه" و این اولین قانون مورفی بود.در ابتدا در فرهنگ فنی مهندسین رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعداً قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی درزمره قوانین اصلی قرار گرفتند.
حالا قوانین مورفی و قوانین استنباط شده از آن:
1. اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
2. هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد ساده نیست .
3. وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد.
4. هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی دو برابر آنچه باید وقت می برد.مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد.
5. هر چیزی که بتونه خراب بشه خراب میشه آن هم در بدترین زمان ممکن.
6. اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا میشه و کارت را خراب میکنه.
7. در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشه احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
8. وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آن که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته اند.
9. اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته اید .
10. احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنها داره.
11. هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار میشی اول کار دیگری را انجام بدی.
12. اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیرقابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند .
13. مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند البته بعد ازاینکه کار را به سختی انجام داده باشید.
14. هر چه بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود.
15. هشتاد در صد امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای
16. وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان ناخوانا ترینشان است
قوانین اتوبوسی مورفی
1. اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید .
2. اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده
3. اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت داشته باشی
4. هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده بشی احتمال این که درست راهنمایی ات کنه کمتر میشه.
5. مدت زیادی منتظر اتوبوس می مونی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد)
6. اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید.
قوانین كامپیوتری مورفی
1. دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود
2. اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد
فلسفه مورفی
" لبخند بزن... فردا روز بدتریه "
یه شب تو یه بزرگراه سوخت ماشین آقای مورفی تموم می شه. اون شب تو بزرگراه ترافیک بوده و ماشین ها با سرعت مورچه می رفتن. آقای مورفی هم می زنه بغل که بقیه راه رو با تاکسی بره. همینجوری ریلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که یهو ماشین یه توریست انگلیسی که داشته خلاف جهت می اومده تپٌی می زنه بهش و می میره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفید بوده . حالا فکر کن با یه لباس سفید کنار یه بزرگراه شلوغ واستاده باشی. بعد یه گاگولی در جهت مخالف بیاد بهت بزنه و بمیری . احتمالا موقع جون دادن این جمله ی معروفش روی لبش بوده : اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه... شاید اگه این آقای مورفی یکم دیگه شانس می آورد ُ و زنده می موند و احیاناً تشریف فرما می شدن ایران خودمون و اجالتاً یه کنکوری هم می دادن این وسط و خیلی خرشانس آنه تغذیه هم قبول میشد ... میتونست این قوانینش رو تکمیل کنه(!) ... خصوصاً اگه میومد اینجا ... حیف ... (امان از دست روزگار ناسازگار) ... خوب حالا که نیست ولی اگه بود قطعاً اینا رو به قوانینش اضاف می کرد.
قوانین دانشگاهی
1. استادی که زیاد می خنده ، نمره نمیده.
2. استادی که نمی خنده خودش میدونه باید نمره بده ولی بازم نمیده.
3. وقتی استادی جزوه نمیده یعنی پوستتون رو میکنم .... وقتی جزوه میده یعنی پوستتون رو از بیخ میکنم.
4. احتمال اینکه استادی سر کلاس نیاد رابطه مستقیمی با اومدن شما سر کلاس داره.
5. وقتی شما زود میرید سر کلاس استاد قطعاً دیر میاد سر کلاس.
6. وقتی قراره شما دیر برید سر کلاس استاد قطعاً زودتر از شما میاد سر کلاس
7. احتمال زنگ خورن تلفن همراه سر کلاس با میزان بداخلاقی استاد رابطه ی مستقیم دارد.
قوانین سلفی
1. 1.اگه سلف سالی یه بار غذایی با کیفیت متوسط داشته باشه شما اون روز کارتتون رو جا گذاشتید.
2. میزان گرسنگی شما با کیفیت غذا رابطه عکس داره .
قوانین خوابگاهی
ارجاع داده شده به قوانین جنگل!
همواره و همواره گروه هايي در مقابل هم وجود دارند؛
گروه پسران در مقابل دختران
گروه خوابگاهي ها در مقابل نا خوابگاهي ها!!!
گروه درس خوان ها در مقابل نادرس خوان ها!!!
همه ي اين گروه ها فن فيتيله پيچ را فوت ابند و درمواقع اضطراري براي ناك اوت كردن
گروه مقابل استفاده مي كنند. در واقع غير از هميشه، هيچ گاه توافق بين اين گروه ها برقرار نمي شود.
وقتي برنامه اي ريخته مي شود، بهترين كار همان مخالفت است
و البته بچه هاي اين كلاس در نواختن ساز مخالف استاد هستند.
البته بعضي ها كه دلسوزترند گاهي در پي چاره مي گردند.
سعي
مي كنند با بحث كارگشايي كنند، اين چهره ها شناخته شده اند، اين ها همان
چهره هايي هستند كه معمولا جلوي همه خودشان را خراب مي كنند تا مشكل كلاس
حل شود، غافل از اينكه اين مشكلات حل نشدني است.
گروه ديگري كه كاملا مقابل اين گروه هستند و هميشه خود را از بقيه جدا مي
كنند، خود به 2 گروه تقسيم مي شوند:1- گروهي كه هميشه راضي هستند و به هيچ
كاري كار ندارند
2-گروهي كه كمتر اعتراض مي كنند اما هميشه نا راضي اند.![]()
• افراد معمولا سكان زندگي خود را بر اساس ضرب المثل خواهي
نشوي رسوا هم رنگ جماعت شو هدايت مي كنند،به اين معني كه 2،3 نفر معدود
ادم با حال هم به دسته ضد حال ها پيوسته اند.(همه با هم با ريتم جوات
يساري: هر چي غمه مال منه بدتر ز غم حال منه ، هر جا مي رم ز غصه ها همواره
همراه منه!!)![]()
• رابطه ها البته افتضاح است ،بعضي گروه ها خود را حتي از خنديدن هم محروم مي كنند
(مثلا گاهي يكي از بچه ها چيز خنده داري مي گويدوالبته زمزمه هايي شنيده مي شود كه ارام مي گويد: نخندين، نخندين بچه ها!!
).
البته نبايد ناشكري كرد بعد از گذشت 3 ترم مي توان گفت كه افراد اين كلاس
به راحتي با هم سلام و عليك مي كنند(مگر اينكه كدورتي پيش امده باشد!!!)و
از اين نظر خدارا شكر
مشكلي نيست. (همه با هم با ريتم جوات يساري: هر چي غمه مال منه بدتر ز غم حال منه ، هر جا مي رم ز غصه ها همواره همراه منه!!)![]()
• هيچ وقت در حضور استاد كسي اعتراض نمي كند
(از ترس فرايند بد افتادن استاد)استاد مي تواند به عنوان منبع امتحان ، كتاب modern nutrition (كه به گفته خود استاد منبع دانشجويان دوره ي دكتري ست )را معرفي كند يا حتي امتحان نگيرد!!
هر دو وضعيت براي بچه ها مساوي است.
معمولا
در چنين شرايطي، هيچ وقت هيچ كس در حضور استاد اعتراض نمي كند و تمام
اعتراض ها به بعد از كلاس و بدگويي پشت سر استاد منتهي مي شود. البته اين
بد گويي ها و اعتراض ها ي بعد از كلاس هيچ گاه از سر نارضايتي نيست و تنها
براي سرگرمي و پرداختن به فريضه غيبت است!! اينجاست كه يكسري اتفاق ها در
بدن بعضي گروه ها(شاكي ها!
)
مي افتد كه ازاين قراراست:گشاد شدن مر دمك، كاهش ترشح بزاق، عرق،
گليكوليز، افزايش ضربان قلب، فرد داغ مي كند، حالا اگر گفتيد بر سر
اسفنگتري كه جلوي خروج ادرار را مي گيرد چه مي ايد؟!![]()
خوب معلوم است منقبض مي شود، اخه وسط دعوا كه وقت اين كار ها نيست!!!
(همه با هم با ريتم جوات يساري: هر چي غمه مال منه بدتر ز غم حال منه ، هر جا مي رم ز غصه ها همواره همراه منه!!)![]()
•همه ي اينها به كنار اين مورد كه مي گويم، فرد را به مرز جنون مي كشد
تا جايي كه هالو پريدول هم افاقه نمي كند
و ان اين است؛ همواره و همواره مهم ترين هدف درس خواندن و رسيدن به نمره ي بالاست.
و افراد از هيچ ترفندي
براي رسيدن به هدف والا(ياد جومونگ به خير
)كوتاهي نمي كنند. (همه با هم با ريتم جوات يساري: هر چي غمه مال منه بدتر زغم حال منه ، هر جا مي رم ز غصه ها همواره همراه منه!!)![]()
• هيچ كار فوق برنامه اي در ليست برنامه ها قرار ندارد،
تا اطلاع ثانوي تماشاي تلويزيون،فوتبال(جام جهاني را شرمنده خود ساختند
)، كتاب و كليه تفريحات سالم !!!ممنوع مي باشد.
زيرا تمام اين تفريحات فرد را از راستاي هدف والا خارج ساخته در منجلابي فرو مي برد، كه نتيجه اش نرسيدن به نمره ي 20 است!!!
(همه با هم با ريتم جوات يساري: هر چي غمه مال منه بدتر ز غم حال منه ، هر جا مي رم ز غصه ها همواره همراه منه!!)![]()
• برخي در كنار هدف والا به تفريحاتي مي پردازند كه معمولا
سر كلاس انجام مي شود، مثلا بعضي ها سر كلاس مي روند توي كار حافظ و
سعدي!!، تعداد بي شماري با هدست خود ميوزيك گوش مي كنند
،گاهي هم 2،3 نفري با يك هد ست !!!
سر
و ته كار را هم مي اورند!!!برخي به پرت كردن موشك مي پردازند،برخي با هر
ابزاري (مداد،خودكار، لاك پاك كن و ...)روي صندلي ها شعر مي نويسند. برخي
با سوسك و مارمولك اتش مي سوزانند
، برخي هم ليزر(پوينتر!!!
) مي اندازند توي چشم بقيه!! البته اين نوع سرگرمي ها بسيار معدود است.
(همه با هم با ريتم جوات يساري: هر چي غمه مال منه بدتر زغم حال منه ، هر جا مي رم ز غصه ها همواره همراه منه!!)![]()
• اما غلط كرده هر كي گفته كه دانشجو ها درس نمي خوانند
و عاشق اردو هستند!!بچه هاي اين كلاس تعريف جديدي از اردو ارائه مي دهند
كه
قابل توجه است، اردو در واقع به عنوان فرايندي شناخته مي شود كه هدف ان
تنها دور شدن از فضاي اموزشي و علم و دانش!! است و كاري بسيار بيهوده است و
بچه ها توي كلاس بودن و گوش دادن به چرنديات!! يا پوسيدن در خوابگاه و
خانه را ترجيح مي دهند.(همه با هم با ريتم جوات يساري: هر چي غمه مال منه
بدتر زغم حال منه ، هر جا مي رم ز غصه ها همواره همراه منه!!)![]()
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت ! چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !
کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . .
به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد !
Great JAPANESE Proverb:
اگر هیچ کس نمی تواند کاری را انجام دهد, تو باید آن را انجام دهی.
قوم معتادان ترامادول فروشی می کنند
عارفان از صبح تا شب مل فروشی می کنند
عده ای گنجشک خر بلبل فروشی می کنند
توی این بازار بس بنجل فروشی می کنند
زندگی شاید همین باشد!!!
یک فریب ساده و کوچک ...
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی ...
من گمانم زندگی باید همین باشد!!!
" مهدی اخوان ثالث "

انسان تنها آفریده یی ست که توانایی چیره شدن بر غرایز خود را دارد. اما در عین حال می تواند آن ها را سرکوب ، دگرسان و جریحه دار کند و می دانیم هیچگاه حیوان خطرناک تر از وقتی که زخمی می شود نیست. بنابراین غرایز سرکوب شده می توانند بر انسان چیره شوند و وی را به تباهی بکشانند.

شکلکها بعد از ملی شدن اینترنت...


لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی،
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بیخیال شوی،
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهنپارهی برقی است یا نه ؟!
لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج،
تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!
لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی میشود یا نه ؟!
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی
که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!
زیبائی در فراتر رفتن از روزمره گیهاست...

کودک پرسید :درباره چه چیزی صحبت میکنی ،حاج آقا !؟
روحاني گفت: می خواهم راه بهشت را به مردم نشان دهم .
کودک خندید و گفت:
تو راه مسجد را بلد نیستی
می خواهی راه بهشت را به مردم نشان بدهی!!!
غم
غم انگيزترين عکس خبري گرفته شده در سال 1994 و در زمان قحطي سودان توسط کوين کارتر که در تمام جهان بازتاب گسترده اي به همراه داشت.
اين عکس کودک قحطي زده اي را نشان مي دهد که خود را به سمت کمپ غذاي سازمان ملل که کيلومتري دورتر است مي کشاند و کرکسي نيز انتظار مرگ او را مي کشد! کسي از آخر ماجرا خبر ندارد حتي عکاس آن کوين کارتر چرا که به محض گرفتن عکس محل را ترک نمود و سه ماه بعد در حالت افسردگي خودکشي کرد.

پدر که باشی . سردت می شود و کت بر شانه ی پسر می اندازی. چهره ات خشن می شود و دلت دریایی. آرام نمی گیری تا تکه نانی نیاوری.
پدر که باشی. می خواهی .ولی نمی شود. نمی شود که نمی شود. در بلندایی از شهرت. مشت نشدن ها به زمین می کوبی.
پدر که باشی عصا می خواهی ولی نمی گویی. هرروز. خم تر از دیروز. جلوی آینه تمرین محکم ایستادن می کنی.
پدر که باشی حساس می شوی. به هر نگاه پر حسرت پسر به دنیا. خیره به دست های همیشه خالی ات. تمام وجود خود را محکوم آرزوهایش می کنی.
پدر
که باشی در کتابی جایی نداری و هیچ چیز زیر پایت نیست. بی منت از این
غریبگی هایت می گذری تا پدر باشی .پشت خنده هایت فقط سکوت می کنی.
پدر
که باشی به جرم پدر بودنت. حکم همیشه دویدن برایت میبُرند. بی اعتراض به
حکم فقط می دوی.بی رسیدن ها می دوی و در تنهایی ات نفسی تازه می کنی.
پدر که باشی پیر نمی شوی. ولی یک روز بی خبر تمام می شوی. تمام می شوی و پشت ها خالی می کنی.
با تمام شدنت باید حس آرامش را بعد از عمری تجربه کنی. ولی.
پدر که باشی در بهشتی که زیر پای تو نبود هم دلهره هایت را مرور می کنی...!
- تا حالا دقت کردین مامانا بعضی وسایلشون رو یه جاهایی قایم میکنن که اگه 10 تا گروه تجسس هم بیاد نمی تونن پیداش کنن!
-
تا حالا دقت کردین وقتی برمی گردیم خونه و می خوایم اون چیزی رو که جا
گذاشتیم رو برداریم، با زانو و با زحمت زیاد می ریم تو خونه که فرش کثیف
نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم!
- تا حالا
دقت کردین وقتی برای امتحان یک کاری انجام میدین خوب درمیاد اما وقتی که
موقع انجام همون کار برای مقصود اصلی می رسه همه چی خراب می شه.
- تا حالا دقت کردین هر چی کنترل تلویزیون از دسترس دورتره، برنامه در حال پخش جذابتره!
-
تا حالا دقت کردین بعضی ها هستن که وقتی میشینن تو ماشین حاضرن 45 دقیقه
کمربند ایمنی رو بگیرن تو دستشون، ولی قفلش رو جا نندازن! کلا چه آدمای
صبوری، خسته نباشن.
- تا حالا دقت کردین یک ساعت مونده به امتحان به این فکر میفتیم که اگه فقط یه کم زودتر می خوندیمش 20 میشدیم؛ چه راحت بود!
- تا حالا دقت کردین «موفق باشید» های استاد آخر برگه امتحان، جواب همون «خسته نباشید» هایی هستش که وسط درس دادنش می گفتیم!
- تا حالا دقت کردین ده درصد آخر باتری گوشی چه با برکته !!
- تا حالا دقت کردین تو مدرسه و دانشگاه همیشه کلاسای دیگه زودتر از کلاسی که ما توشیم تعطیل میشن؟ چرا؟؟
- تا حالا دقت کردین هرکی پراید داره میخواد بفروشه ۲۰۶ بگیره !
- تا حالا دقّت کردین هر از گاهی که حوصله ندارین یه آهنگ شاد تو سرتون واسه خودش Play میشه ؟ دست بردار هم نیست !
- تا حالا دقت کردین ۹ ماهی که تو شکمِ مامانمون هستیم، جزء سنمون حساب نمیشه ؟!
- تا حالا دقت کردین همه مجری های صدا و سیما دوست دارن بیشتر در خدمت مهمان برنامه باشن اما وقت برنامه این اجازه رو بهشون نمیده ؟
- تا حالا دقت کردین بعضی حرفارو هر چقدم بقیه بگن , تا خودت تجربه نکنی و به غلط کردن نیفتی باور نمی کنی !
-
تا حالا دقت کردین وقتی یه آهنگ قدیمی گوش میدیم، به جایی اینکه به خود
آهنگ گوش بدیم به خاطرههایی که با آهنگ داشتیم فکر می کنیم !
- تا حالا دقت کردین اونقدر که پراید جون ایرانی هارو گرفت اسکندر مقدونی و چنگیز خان نگرفتن ؟!
-
تا حالا دقت کردین وقتی يه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش
دیده میکنه تو مدت فیلم یه جوری نگاتون میکنه که انگار خودش فیلمو ساخته ؟!
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن دختر چشم آبی گیسوی طلایی
طناز سیه چشم چو معشوقه من نیست
آن کشور نو آن وطن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
دکتر خسرو فرشید ورد

دیوارِ کوچه ی ما هم سنُ سالمونه !
اون سرگذشت ِ نسل ِ خاکسترُ می دونه !
ما آرزوهامونُ رو آجراش نوشتیم !
گفتیم که تو جهنم دنبال یه بهشتیم !
تو بچه گی نوشتیم : یا مرگ یا مصدق !
نفت ترانه کردیم ، ما بچه های عاشق !
تو فصل نوجوونی داس چکش کشیدیم !
اعدامِ زنبقا ر ُ با داس حیله دیدیم !
فصل جوونی ما دیوارِ خسته ی سَرد ،
پیراهن قشنگ شب نامه رُ به تن کرد !
از آسمون صدای بال کبوتر اومد !
تقویم خون ورق خورد ! گفتن قُرُق سَر اومد !
امّا نشد رهایی شعری بشه رو دیوار !
ما جنگُ دوره کردیم تو بُهت دودُ رگبار !
وقتی شقیقه هامون جوگندمی شد آخر ،
تو آسیاب صبرِ اون جنگ نابرابر !
دیوارِ کوچه زخمی از خنجرِ بلا بود !
شعرای یادگاریش با اشک مادرا بود !
اون زخما رُ پوشوندن با رنگ ننگ انکار !
گفتن : نوشتن از عشق ممنوعه روی دیوار !
ما پا به پای دیوار ویرون شدیم ، تکیدیم !
حرفای قلبمون رو آجراش ندیدیم !
حالا دیگه رو دیوار چیزی نمونده باقی ،
جز آگهی مرگ هم کوچه های یاغی !
هم کوچه های یاغی !
هم کوچه های یاغی !
چیزی نمونده باقی !
چیزی نمونده باقی !
چیزی نمونده باقی ...
خوش دارم كه در نيمه هاي شب، در سكوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم، با ستارگان نجوا كنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم، آرامآرام به عمق كهكشانها صعود نمايم، محو عالم بينهايت شوم، از مرزهاي عالم وجود درگذرم، و در وادي فنا غوطهور شوم، و جز خدا چيزي را احساس نكنم.
خدايا! ما را ببخش، گناهاني كه ما را احاطه كرده و خود از آن آگاهي نداريم، گناهاني را كه ميكنيم و با هزار قدرت عقل توجيه ميكنيم و خود از بدي آن آگاهي نداريم.
خدايا! تو آنقدر به من رحمت كرده، و آنچنان مرا مورد عنايت خود قرار دادهاي كه، من از وجود خود شرم ميكنم، خجالت ميكشم كه در مقابلت بايستم، و خود را كوچكتر از آن ميدانم كه در جواب اين همه بزرگواري و پروردگاري، تو را تشكر ميكنم و تشكر را نيز تقصيري و اهانتي به ساحت مقدست ميدانم.
خدايا! مردم آنقدر به من محبت كردهاند، و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كردهاند كه راستي خجلم، و آنقدر خود را كوچك ميبينم كه نميتوانم از عهده به درآيم، خدايا! تو به من فرصت ده، توانايي ده، تا بتوانم از عهده برآيم، و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.
خدايا! سالها دربهدر بودم، به خاطر مستضعفين دنيا مبارزه ميكردم، از همه چيز خود چشم پوشيده بودم، و آرزو ميكردم كه روزي به ايران عزيز برگردم و همه استعدادهاي خود را به كار اندازم.
خدايا! به انقلابيهاي مصر و الجزاير و كشورهاي ديگر توجه ميكردم كه رهبران انقلاب بعد از پيروزي به جان هم ميافتند، همديگر را ميكوبند، دشمنان را خوشحال ميكنند و عدم رشدانقلابي و انساني خود را نشان ميدهند، و من آرزو ميكردم كه در روزگاران آينده، انقلاب مقدس ايران بوجود بيايد كه، رهبرانش باهم متحد باشند، خود را فراموش كنند، منيتها را كنار بگذارند، وحدت كلمه خود را حفظ كنند و به انقلابيون دنيا نشان دهند كه انقلاب اسلامي ايران، آنچنان انقلابي است كه برخلاف همه انقلابها و همه مكتبها و همه كشورها، خدا و مكتب و هدف، بر خودخواهيها و غرورها غلبه دارد و نمونهاي بينظير در سلسله تكاملي انسانها به شمار ميآيد.
خدايا! آرزو ميكردم كه كشورم آزاد گردد و من بتوانم بيخيال از زور و تزوير و دروغ و تهمت و دشمني و خباثت، در فضاي آن به سازندگي پردازم و هرچه بيشتر به تو تقرب بجويم.
خدايا! تو ميداني كه تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است. از لحظهاي كه به دنيا آمدهام، نام تو را در گوشم خواندهايد، و ياد تو را بر قلبم گره زدهاند.
تو ميداني كه در سراسر عمرم، هيچگاه تو را فراموش نكردهام، در سرزمينهاي دوردست، فقط تو در كنارم بودي، در شبهاي تار، فقط تو انيس دردها و غمهايم بودي، در صحنههاي خطر، فقط تو مرا محافظت ميكردي، اشكهاي ريزانم را فقط تو مشاهده مينمودي، بر قلب مجروحم، فقط ياد تو و ذكر مرهم ميگذاشت.

موضوع تریبون آزاد این هفته مد(فشن)
تا پنجشنبه می تونید به ابراز ارا و نظرات خود بپردازید