داغِ این رگبار از سرب فشنگِ دیگریست تیرِ دشمن نیست این تیرِ تفنگِ دیگریست من تمام جنگ را صد بار از سر خوانده ام جنگِ بعد از فتح خرمشهر جنگ دیگریست از ته قصه خیال هر دوی ما تخت شد از همین جا رو به هم شلیک کردن سخت شد دوستان پایانِ بازی را عقب انداختند آنقدَر که ناگهان تشخیصِ دشمن سخت شد
دوستانی جان برای قصر شیرین باختند دوستانی قصر شیرین هایشان را ساختند دوستانی با تمامِ دسته گل های جهان جنگ را بر گردن امثال ما انداختند
معنی مردن برای نسل ما تعدیل شد مرگ با رگبار به رویای ما تبدیل شد هیچکس باور نخواهد کرد چندین نسلِ بعد ما نجنگیدیم جنگیدن به ما تحمیل شد
با یه دریا تاولی که روی دستم باد کرد جنگِ مارا با همان یک جام زهر آباد کرد آن خدا امروز ما را هم تماشا می کند آن خداوندی که خرمشهر را آزاد کرد...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 19:33 توسط پوريا تندكار
|
سلام بچه ها به وبلاگ خودتون خوش اومديد ما اين وبلاگ رو براي دوستانه تر شدن جو كلاس ايجاد كردیم طرح هر موضوعي هم در اون آزاده اما سعي كنيد به اشخاص توهين نشود با تشكر از حضورتون در وبلاگ