گاهي...
خدايا!
به من قدرتي عطا كن كه بتوانم بدان اندازه كه او را دوست مي دارم،نياز دوست داشتنش را در خود خاموش كنم
گاهي مسير جاده به بن بست مي رود گاهي تمام حادثه از دست مي رود
گاهي همان كس كه دم از عقل مي زند در راه هوشياري خود مست مي رود
گاهي غريبه اي كه به سختي به دل نشست وقتي كه قلب خون شده بشكست مي رود
اول اگر چه با سخن از عشق آمده آخر خلاف انچه كه گفته است مي رود
واي از غرور تازه به دوران رسيده اي وقتي ميان طايفه اي پست مي رود
هر چند مضحك است و پر از خنده هاي تلخ بر ما هر آنچه لا يقمان هست مي رود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 20:29 توسط پوريا تندكار
|