گل فروشی میکنیم ...
باده نوشان توی شهر الکل فروشی می کنند
قوم معتادان ترامادول فروشی می کنند
عارفان از صبح تا شب مل فروشی می کنند
عده ای گنجشک خر بلبل فروشی می کنند
توی این بازار بس بنجل فروشی می کنند
درچنین بازار قومی میر و قومی نوکرند
یک گروهی بهتر و یک عده ای بهتر ترند
عده ای تاج ته اند و عده ای تاج سرند
ما اگر جزئی خریم آنها ولی کلی خرند
بی پلاسانی که دائم جل فروشی می کنند
این که آنان اینچنین کسب فضیلت کرده اند
میل خود را منطبق بر واقعیت کرده اند
خویش را بازار یابان شریعت کرده اند
دوره گردی توی بازار طریقت کرده اند
توی بازار حقیقت کل فروشی می کنند
دین مداری در کجا و برج با بارو کجا؟
وعظ و منبر در کجا و پول با پارو کجا؟
زخم ببر آخر کجا و عصمت آهو کجا؟
یا اولی الابصار درد ما کجا دارو کجا؟
سفت می گیرندمان و شل فروشی میکنند
باید از نو دولتان این چنین کرد الحذر
رفت از دستان ما بسیاری از بحر خزر
لعنه الله علی القاجار و امثاله که گر:
مملکت افتاد در یک فتنه یا یک درد سر
بابل و بابلسر و آمل فروشی می کنند
قصدشان اصلاح ابرو بود گل انداختند
چون نشد اصلاح ابرو دیدگان را تاختند
هرچه را آغاز فرمودند ناقص باختند
درکنار گل فروشی دستشویی ساختند
در کنار دستشویی گل فروشی می کنند
تلخ بود این شعر از اهل وطن شرمنده ام
از جوان و نوجوان و مرد و زن شرمنده ام
عذر میخواهم بابا گفتم که من شرمنده ام
من ازین اشکال وزنی واقعن شرمنده ام
چون به زورایندسته (تعادل) فروشی می کنند