بودن...
تو که شکستی و شکست واسه من خواب تو...
تو و پشت منو و پشت هم خنجر نو...
بعد چند ماه سگی هنوز زخمت رو قلبه...
بعد این همه ماهم هنوز اون درد قلبه...
که مثل خوره می خوره روحمو تو تاریکی...
مثل جغد کوری که تو کوچه باریکی...
که تو بن بست تن تو خفه شدم...
قاطی بودمو با تو پاتی یه دفعه شدم...
مجنونی که گیتارشو با چش تو کوک کرد...
چقد شعر شدم برات با ردیف برگرد...
چقد ضجه مکیدم تو عالم مستی که...
که نرم تو خلا یادت و اینکه نیستی که...
بشیم نئشه از هم بذارم سر رو سینم...
بازم خیس شی با گریه های بی دلیلم...
بازم بغض تو گلوم ...بزنه چمبره...
بازم بخندی مثل همیشه بگی میگذره...
مثل غزل بشی اشکی بشی تو چشام...
دوباره مهدی موسوی بخونی برام...
هر دونه دونه خاک تنت واسم عزیز بود...
با اینکه رابطمون همیشه تو اوج و حضیض بود...
با اینکه تموم ثانیه ها با تو شکنجه...شدم
ولی وقتی نیستی این عمق رنجه...
که هستن از زیر بار معناییش خالی میشه...
سایه ثانیه های ساعت سالی میشه...
که پنجره ها از زخم تن تو شکستن...
که حنجره ها همه خفه شدن وبستن...
من ترسو تنها تو رو ترانه کردم...
صد بار قسم خوردم برنگردم...
ولی مگه میشه نمیشه تو خاکمی...
واسه تو دائم الاوضوم تو نمازمی...
واسه توه لامصب این پرپر زدن...
ببین روزی که جنازمو واست آوردن...
من تو این حجم کرخت بوندن میپوسم...
من از این درد از این فاصله می سوزم...
من شکل توام پر چرک و خون آبم...
من تن زخمیه پلنگی که تو خوابم...